سعيد
  • دی 1399
  • اردیبهشت 1390
  • فروردین 1389
  • اردیبهشت 1389
  • خرداد 1389
  • تیر 1389
  • مرداد 1389
  • شهریور 1389
  • مهر 1389
  • آبان 1389
  • آذر 1389
  • دی 1389
  • بهمن 1389
  • اسفند 1389
  • فروردین 1388
  • خرداد 1388
  • تیر 1388
  • شهریور 1388
  • مهر 1388
  • آبان 1388
  • آذر 1388
  • دی 1388
  • بهمن 1388
  • اسفند 1388
  • <-BlogTitle->
    کل بازديد ها : 1945369
    تعداد کل پست ها : 3775
    تعداد کل نظرات : 173
    بروز رساني : جمعه 26 دی 1404 
    ايجاد شده در : دوشنبه 6 مهر 1388 

    اين قالب توسط sama طراحي و توسط sama ترجمه شده
    Check PageRank

    دوازدهم ديماه در دفاع مقدس:

      نخستين گردهمايي معاونين جنگ وزارتخانه ها ، بمباران تأسيسات راديويي عراق توسط ايران و تبادل آتش در مريوان و حاج عمران از مهمترين وقايع دوازده دي در طول دوران دفاع مقدس است . . . 


    جملات کوتاه و خواندني:

      کارهائي را که در گذشته کرده ايم ما را مانند سايه تعقيب مي کنند و نسبت به جنس آنها ما را به سوي بدي و يا خوشي مي کشند. «کارلايل» دراين دنيا هر کس چيزي را درو مي کند که قبلا تخم آ ن را کاشته است. «اسمايلز» . 

    ادامه - آرشيو ...

    تبديل لينك راپيدشير و ديگر سايت هاي آپلود به لينك مستقيم


    آپلود سنتر عكس، تصوير، فايل زيپ، فايل فلش و هر نوع فايل ديگر

    تصاويري زيبا از درختان

    به اين پست نظر دهيد

      آرایش ، جزوه الکترونیک ، انجمن علمی ، مقاله پژوهشی ، پرورش شترمرغ ، سایت تخصصی برق، ژورنال لباس عروسی ، کارت ویزیت ، راهنمای فارسی ،‌ ، داستان ،

      XP Repair Pro یک نرم افزار مشهور و کاربردی برای کاربران سیستم عامل ویندوز می باشد. توسط این نرم افزار میتوانید خطاها و ارور های موجود در ویندوز را که ممکن است در اثر استفاده یا نصب سایر نرم افزار ها، اتفاق افتاده باشد، به آسانی ترمیم نمایید. بدون نیاز به نصب مجدد سیستم عامل میتونید آن را مجددا بازگردانید و به روند کارها سرعت ببخشید. - .  دانلود

     قدرتمند ، کارت سوخت ، کرک کارت سوخت ، آموزش ، نرم افزار ، دانلود رایگان ، کتاب الکترونیکی ،‌ نحوه گرفتن کارت سوخت المثنی ، حسابداری ، نرم افزار حسابداری هلو ،‌ عاشقانه ، عشقولانه ، پرورش قارچ ، دانلود مترجم پدیده ،‌ بازیگران سینمای ایران ،

    کریمی از استیل آذین قهر کرد؟

    کيهان: الاغ ها و اسب ها و قاطرها هم به رنگ سبز علاقمندند

    علي اکبر(ع)

    فرزند بزرگ سيدالشهداء و شبيه پيامبر که روز عاشورا فداي دين شد. مادر علي اکبر، ليلا دختر ابي مره بود. در کربلا حدود 25 سال داشت. سن او را 18 سال و 20 سال هم گفته اند. او اولين شهيد عاشورا از بني هاشم بود.(1) علي اکبر شباهت بسياري به پيامبر داشت، هم در خلقت، هم در اخلاق و هم در گفتار. به همين جهت روز عاشورا وقتي اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيکار شد، امام حسين(ع) چهره به آسمان گرفت و گفت: «أللهُم اشهَدْ عَلي هؤُلأ القَومِ فَقَد بَرَزَ إلَيهِم غُلامٌ اَشبَهُ الناسِ بِرَسُولِک مُحَمدٍ خَلقا وَ خُلقا وَ مَنطِقا وَکنا اِذَا اشْتَقْنا اِلي رُؤ يةِ نَبِيک نَظَرنا اِلَيهِ...»(2) شجاعت و دلاوري علي اکبر و رزم آوري و بصيرت ديني و سياسي او، در سفر کربلا بويژه در روز عاشورا تجلي کرد. سخنان، فداکاري ها و رجزهايش دليل آن است. وقتي امام حسين از منزلگاه«قصر بني مقاتل» گذشت، روي اسب چشمان او را خوابي ربود و پس از بيداري«إناللهِ وَ إنا إلَيهِ راجِعُون» گفت و سه بار اين جمله و حمد الهي را تکرار کرد. علي اکبر وقتي سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سواري مي گويد اين کاروان به سوي مرگ مي رود. پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: چرا. گفت: «فَإننا اِذَنْ لانُبالي اَنْ نَمُوتَ مُحِقين» پس باکي از مرگ در راه حق نداريم!(3) روز عاشورا نيز پس از شهادت ياران امام، اولين کسي که اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداي دين کند او بود. گر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود، ولي از ايثار و روحيه جانبازي او جز اين انتظار نبود.

    وقتي به ميدان مي رفت، امام حسين(ع) در سخناني سوزناک به آستان الهي، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولي تيغ به رويشان کشيدند، نفرين کرد. علي اکبر چندين بار به ميدان رفت و رزم هاي شجاعانه اي با انبوه سپاه دشمن نمود. هنگام جنگ، اين رجز را مي خواند که نشان دهنده روح بلند و درک عميق اوست:

    اَنَا عَلِيبنُ الحُسَينِبنِ عَلِي
    نَحنُ وَ رَب البَيتِ اَولي بِالنبي
    تَاللهِ لا يحکمُ فينَا ابنُ الدعِي
    اَضرِبُ بِالسيفِ اُحامي عَن أبي
    ضَرْبَ غُلامٍ هاشِمي عَرَبي(4)

    پيکار سخت، او را تشنه تر ساخت. به خيمه آمد. بي آن که آبي بتواند بنوشد، با همان تشنگي و جراحت دوباره به ميدان رفت و جنگيد تا به شهادت رسيد. قاتل او مرة بن منقذ عبدي بود. پيکر علي اکبر با شمشيرهاي دشمن قطعه قطعه شد. وقتي امام بر بالين او رسيد که جان باخته بود. صورت بر چهره خونين علي اکبر نهاد و دشمن را باز هم نفرين کرد: «قَتَلَ اللهُ قَوما قَتَلُوک...» و تکرار مي کرد که: «عَلَي الدنيا بَعْدَک العَفا» و بي ارزشي دنيا را پس از شهادت او بيان مي کرد. و جوانان هاشمي را طلبيد تا پيکر او را به خيمه گاه حمل کنند.(5) علي اکبر، نزديک ترين شهيدي است که با حسين(ع) دفن شده است. مدفن او پايين پاي اباعبدالله الحسين(ع) قرار دارد و به اين خاطر ضريح امام، شش گوشه دارد.(6)

    الگوي شجاعت و ادب، اکبر
    دُر دانه فاطمي نسب، اکبر
    فرزند يقين ز نسل ايمان بود
    پرورده دامن کريمان بود
    آن يوسف حسن، ماه کنعاني
    در خلق و خصال، احمد ثاني
    آن شاهد بزم، سروْ قامت بود
    دريا دل و کوه استقامت بود
    آن دم که لباس رزم مي پوشيد
    از کوثر عشق، جرعه مي نوشيد
    از فرط عطش فتاده بود از تاب
    گرديد ز دست جد خود سيراب
    در راه خدا ذبيح دين گرديد
    بر حلقه عاشقان نگين گرديد
    داغش کمر حسين را بشکست
    با خون سرش حناي خونين بست
    ديباچه داستان حق، اکبر
    قرباني آستان حق، اکبر(7)

    پي نوشت ها:
    1- حياة الامام الحسين، ج 3، ص 245 و مقاتل الطالبيين.
    2- بحارالانوار، ج 45، ص 43.
    3- اعيان الشيعه، ج 8، ص 206.
    4- همان، ص 207.
    5- حياة الامام الحسين، ج 3، ص 248.
    6- از جمله براي شرح حال او ر.ک‍:«علي الاکبر» از عبدالرزاق الموسوي، چاپ 1368 قمري، نجف، 146 صفحه.
    7- از نويسنده.

    منبع: سايت حوزه

      تبيان اردبيل

     


    سیمای حضرت علی اکبر(ع)

    حضرت علي اكبر(ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان(1) سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابيطالب(ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.(2) او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود. و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابيطالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد. ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست. بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع) است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثفيف تبلور يافته است.(3) نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي«ما يريدُ اَبُوك؟» پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين(ع) برد، ايشان فرمود: والله اگر پروردگار ده ها فرزند پسر به من عنايت كند نام همه ي آن ها را علي مي گذارم و اگر ده ها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آن ها را نيز فاطمه مي گذارم. درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اكرم (ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابيطالب(ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود.(4) در روايتي به نقل از شيخ جعفر شوشتري در كتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي كه علي اكبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود: «يا قوم، هولاءِ قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله... اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، كه شبيه ترين مردم از نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي كرديم.

     بنا به نقل ابوالفرج اصفهاني، آن حضرت در عصر خلافت عثمان بن عفان(سومين خليفه راشدين) ديده به جهان گشود.(5) اين قول مبتني بر اين است كه وي به هنگام شهادت بيست و پنج ساله بود. در برخي روايات هم سن ايشان را 28 ساله ذكر كرده اند، وي در مكتب جدش امام علي بن ابيطالب(ع) و در دامن مهرانگيز پدرش امام حسين(ع) در مدينه و كوفه تربيت و رشد و كمال يافت. امام حسين(ع) در تربيت وي و آموزش قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنان شان را بر انگيخت. به هر روي علي اكبر (ع) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسين (ع) بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي كرد. شيخ جعفر شوشتري در خصائص نقل مي كند: هنگامي كه ابا عبدالله الحسين(ع) در كاروان خود حركت به سمت كربلا مي كرد، حالتي به حضرت(ع) دست داد بنام نوميه و در آن حالت مكاشفه اي براي حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: «انالله و انااليه راجعون» علي اكبر(ع) در كنار پدر بود، و مي دانست امام بيهوده كلامي را به زبان نمي راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودي؟ حضرت بلادرنگ فرمود: الان ديدم اين كاروان مي رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علي اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر حق هستيم. علي اكبر(ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكي نداريم، گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نكرد، بلكه هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:

    أنا عَلي بن الحسين بن عَلي
    نحن بيت الله آولي يا لنبي
    أضربكَم با لسّيف حتّي ينثني
    ضَربَ غُلامٍ هاشمي عَلَوي
    وَ لا يزالُ الْيومَ اَحْمي عَن أبي
    تَاللهِ لا يحكُمُ فينا ابنُ الدّعي

    وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است: السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَير سليل.(7) علي اكبر(ع) در نبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجام مرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند. امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود: ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدك العفا.(8) (فرزندم علي، ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا) در مورد سنّ شريف وي به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله، برخي مي گويند نوزده ساله و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود.(9) اما از اين كه وي از امام زين العابدين(ع)، فرزند ديگر امام حسين(ع) بزرگتر يا كوچك تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. روايتي از امام زين العابدين(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر اين كه وي از جهت سن كوچك تر از علي اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لي اخ يقال له علي اكبر منّي قتله الناس ...(10) مقبره حضرت علي اكبر(ع) در كربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين(ع) است و در سلام زيارت عاشورا منظور از و علي علي ابن الحسين آقا علي اكبر(ع) مي باشد.

    پى نوشت ها:
    1. مستدرك سفينه البحار(علي نمازي)، ج 5، ص 388.
    2. أعلام النّساء المؤمنات(محمد حسون و امّ علی مشكور)، ص 126؛ مقاتل الطالبين (ابوالفرج اصفهانی)، ص 52.
    3. مقاتل الطالبين، ص 52؛ منتهی الآمال(شيخ عباس قمی)، ج 1، ص 373 و ص 464.
    4. منتهي الامال، ج 1.
    5. مقاتل الطالبين، ص 53.
    6. منتهي الآمال، ج 1، ص 375؛ الارشاد(شيخ مفيد)، ص 459.
    7. منتهي الآمال، ج 1، ص 375.
    8. همان.
    9. همان و الارشاد، ص 458.
    10. نسب قريش(مصعب عبن عبدالله زبيري)، ص 85، الطبقات الكبري(محمد بن سعد زهري)، ج 5، ص 211.

    نويسنده: حسين شاهد خطيبي
    منبع: سایت لیله القدر

      تبيان اردبيل

     


    حضرت علي اکبر(ع) در کلام امام خميني(ره)

    حضرت امام خميني(ره) در درس اخلاق شان فرمودند: تمام مدايح و گفتار اهل بيت (ع) خصوصاً حضرت اباعبدالله(ع) در مورد حضرت علي اکبر(ع) حاکي از اين است که اگر علي اکبر(ع) در کربلا به شهادت نمي رسيد، خود، امام«مفترض الطاعه» مي بود. (يعني امامي که اطاعت او واجب است). در اين مختصر بهتر است به يک نمونه از کرامات ايشان بپردازيم: فردي به نام حاج عبدعون، برادرش را که به مرض سختي دچار شده بود نزد حافظ الصحه، يکي از سه پزشک معروف کربلا مي برد.

    پس از چند ماه معالجه سودي نمي کند و هر روز حال او بدتر مي شود عبدعون نزد پزشک مي رود و سخنان زشتي به او مي گويد و خطاب مي کند که: اسمت خيلي بزرگ است ولي از معالجه تو سودي نديديم. بعد بدون خداحافظي مي رود. ولي بر خلاف انتظار از آن روز به بعد حال برادرش بهتر مي شود و يک دفعه شفا مي يابد. نزد حافظ الصحه مي رود و عذر خواهي مي کند. طبيب مي گويد: بنشين تا برايت بگويم. من بعد از سخنان تو خيلي دل شکسته شدم. ظهر، هنگام اداي نماز به حضرت علي اکبر(ع) متوسل شدم و عرض کردم اي نور چشم حسين(ع) تو را به حق پدرت قسم مي دهم که شفاي اين مريض را از خدا بخواه. ديدي چگونه به من توهين کرد؟ بسيار گريه کردم. همان شب در خواب خدمت آقا علي اکبر(ع) شرف ياب شدم عرض ادب کردم و همان مطلب را تکرار کردم. فرمودند: من شفاي آن مريض را از خدا خواستم و از هاتفي شنيدم که«اين مريض مردني است و تا نه روز ديگر مي ميرد ولي به برکت دعا و شفاعت شما خدا با شفاي او سي سال به عمرش افزوده است و از همين ساعت او را شفا داديم.» آن مرد سي سال ديگر عمر کرد و در هفتاد سالگي در گذشت. وصيت کرد پيکرش را پايين پاي حضرت علي اکبر(ع) دفن کنند.

    نويسنده: سيد محمد رضا حسيني
    منبع: کتاب«خورشيد جوانان»

      تبيان اردبيل


    درنگي در مناجات شعبانيه‌

    در دعاهاي اسلامي، دريايي از حقايق ناب عرفاني موج مي‏زند. يکي از نغزترين، معروف‏ ترين و زيباترين ادعيه«مناجات شعبانيه‏» است که به روايت«ابن‏ خالويه‏»، اين مناجات را حضرت امير(ع) و امامان ديگر در«ماه شعبان‏» مي‏ خواندند. در«مفاتيح ‏الجنان‏» نيز در اعمال مشترکه ماه شعبان، به عنوان«عمل هشتم‏» آمده است. بجاست که از عارف کامل، امام راحل، خميني(ره) ياد کنيم که با يادکرد پيوسته از اين دعا و مضامين بلندش، آن هم با زبان و لحني خاص و شوق ‏انگيز، توجه امت ما را به اين گنجينه عرفاني بيشتر معطوف ساخت. به اين چند نمونه دقت کنيد: «مناجات شعبانيه از مناجات هايي است که اگر يک نفر انسان دلسوخته، يک عارف دلسوخته - نه از اين عارف هاي لفظي - بخواهد آن را شرح کند، و شرح کند از براي ديگران، بسيار ارزشمند است و محتاج به شرح است...»(1) «چه بسا مسائل عرفاني که در قرآن و اين مناجات هاي ائمه اطهار(ع) و همين«مناجات شعبانيه مسائل عرفاني هست که اشخاص، فلاسفه، عرفا، تا حدودي ممکن است ادراک کنند، بفهمند عناوين را، لکن آن ذوق عرفاني چون حاصل نشده است، نمي ‏توانند وجدان کنند.» (2) و مي ‏فرمايد: «مناجات«شعبانيه‏» را خوانديد؟ بخوانيد آقا! مناجات شعبانيه از مناجات هايي هست که اگر انسان دنبالش برود و فکر در او بکند، انسان را به يک جايي مي ‏رساند ... همه ائمه هم به حسب روايت مي ‏خواندند.»(3)

     

    «بسم الله الرحمن الرحيم»
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ مُسْتَكِينا لَكَ مُتَضَرِّعا إِلَيْكَ رَاجِيا لِمَا لَدَيْكَ ثَوَابِي وَ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَ تَخْبُرُ حَاجَتِي وَ تَعْرِفُ ضَمِيرِي وَ لا يَخْفَى عَلَيْكَ أَمْرُ مُنْقَلَبِي وَ مَثْوَايَ وَ مَا أُرِيدُ أَنْ أُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقِي وَ أَتَفَوَّهَ بِهِ مِنْ طَلِبَتِي وَ أَرْجُوهُ لِعَاقِبَتِي وَ قَدْ جَرَتْ مَقَادِيرُكَ عَلَيَّ يَا سَيِّدِي فِيمَا يَكُونُ مِنِّي إِلَى آخِرِ عُمْرِي مِنْ سَرِيرَتِي وَ عَلانِيَتِي وَ بِيَدِكَ لا بِيَدِ غَيْرِكَ زِيَادَتِي وَ نَقْصِي وَ نَفْعِي وَ ضَرِّي إِلَهِي إِنْ حَرَمْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَرْزُقُنِي وَ إِنْ خَذَلْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُنِي إِلَهِي أَعُوذُ بِكَ مِنْ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ إِلَهِي إِنْ كُنْتُ غَيْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَيَّ بِفَضْلِ سَعَتِكَ إِلَهِي كَأَنِّي بِنَفْسِي وَاقِفَةٌ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ قَدْ أَظَلَّهَا حُسْنُ تَوَكُّلِي عَلَيْكَ فَقُلْتَ[فَفَعَلْتَ‏] مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنِي بِعَفْوِكَ إِلَهِي إِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ أَوْلَى مِنْكَ بِذَلِكَ وَ إِنْ كَانَ قَدْ دَنَا أَجَلِي وَ لَمْ يُدْنِنِي[يَدْنُ‏] مِنْكَ عَمَلِي فَقَدْ جَعَلْتُ الْإِقْرَارَ بِالذَّنْبِ إِلَيْكَ وَسِيلَتِي إِلَهِي قَدْ جُرْتُ عَلَى نَفْسِي فِي النَّظَرِ لَهَا فَلَهَا الْوَيْلُ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَهَا إِلَهِي لَمْ يَزَلْ بِرُّكَ عَلَيَّ أَيَّامَ حَيَاتِي فَلا تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنِّي فِي مَمَاتِي  إِلَهِي كَيْفَ آيَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لِي بَعْدَ مَمَاتِي وَ أَنْتَ لَمْ تُوَلِّنِي[تُولِنِي‏] إِلا الْجَمِيلَ فِي حَيَاتِي إِلَهِي تَوَلَّ مِنْ أَمْرِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ عُدْ عَلَيَّ بِفَضْلِكَ عَلَى مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ إِلَهِي قَدْ سَتَرْتَ عَلَيَّ ذُنُوبا فِي الدُّنْيَا وَ أَنَا أَحْوَجُ إِلَى سَتْرِهَا عَلَيَّ مِنْكَ فِي الْأُخْرَى[إِلَهِي قَدْ أَحْسَنْتَ إِلَيَ‏] إِذْ لَمْ تُظْهِرْهَا لِأَحَدٍ مِنْ عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ فَلا تَفْضَحْنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى رُءُوسِ الْأَشْهَادِ إِلَهِي جُودُكَ بَسَطَ أَمَلِي وَ عَفْوُكَ أَفْضَلُ مِنْ عَمَلِي إِلَهِي فَسُرَّنِي بِلِقَائِكَ يَوْمَ تَقْضِي فِيهِ بَيْنَ عِبَادِكَ إِلَهِي اعْتِذَارِي إِلَيْكَ اعْتِذَارُ مَنْ لَمْ يَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ فَاقْبَلْ عُذْرِي يَا أَكْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَيْهِ الْمُسِيئُونَ إِلَهِي لا تَرُدَّ حَاجَتِي وَ لا تُخَيِّبْ طَمَعِي وَ لا تَقْطَعْ مِنْكَ رَجَائِي وَ أَمَلِي إِلَهِي إِنْ كَانَ صَغُرَ فِي جَنْبِ طَاعَتِكَ عَمَلِي فَقَدْ كَبُرَ فِي جَنْبِ رَجَائِكَ أَمَلِي إِلَهِي لَوْ أَرَدْتَ هَوَانِي لَمْ تَهْدِنِي وَ لَوْ أَرَدْتَ فَضِيحَتِي لَمْ تُعَافِنِي إِلَهِي مَا أَظُنُّكَ تَرُدُّنِي فِي حَاجَةٍ قَدْ أَفْنَيْتُ عُمُرِي فِي طَلَبِهَا مِنْكَ إِلَهِي فَلَكَ الْحَمْدُ أَبَدا أَبَدا دَائِما سَرْمَدا يَزِيدُ وَ لا يَبِيدُ كَمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى إِلَهِي إِنْ أَخَذْتَنِي بِجُرْمِي أَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ وَ إِنْ أَخَذْتَنِي بِذُنُوبِي أَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّي أُحِبُّكَ اِلهى اِنْ كانَ صَغُرَ فى جَنْبِ طاعَتِكَ عَمَلى فَقَدْ كَبُرَ فى جَنْبِ رَجاَّئِكَ اَمَلى إِلَهِي كَيْفَ أَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِكَ بِالْخَيْبَةِ مَحْرُوما وَ قَدْ كَانَ حُسْنُ ظَنِّي بِجُودِكَ أَنْ تَقْلِبَنِي بِالنَّجَاةِ مَرْحُوما إِلَهِي وَ قَدْ أَفْنَيْتُ عُمُرِي فِي شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ وَ أَبْلَيْتُ شَبَابِي فِي سَكْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْكَ إِلَهِي فَلَمْ أَسْتَيْقِظْ أَيَّامَ اغْتِرَارِي بِكَ وَ رُكُونِي إِلَى سَبِيلِ سَخَطِكَ إِلَهِي وَ أَنَا عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ قَائِمٌ بَيْنَ يَدَيْكَ مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ إِلَيْكَ إِلَهِي أَنَا عَبْدٌ أَتَنَصَّلُ إِلَيْكَ مِمَّا كُنْتُ أُوَاجِهُكَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْيَائِي مِنْ نَظَرِكَ وَ أَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْكَ إِذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِكَرَمِكَ إِلَهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ وَ كَمَا أَرَدْتَ أَنْ أَكُونَ كُنْتُ فَشَكَرْتُكَ بِإِدْخَالِي فِي كَرَمِكَ وَ لِتَطْهِيرِ قَلْبِي مِنْ أَوْسَاخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ إِلَهِي انْظُرْ إِلَيَّ نَظَرَ مَنْ نَادَيْتَهُ فَأَجَابَكَ وَ اسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَأَطَاعَكَ يَا قَرِيبا لا يَبْعُدُ عَنِ الْمُغْتَرِّ بِهِ وَ يَا جَوَادا لا يَبْخَلُ عَمَّنْ رَجَا ثَوَابَهُ إِلَهِي هَبْ لِي قَلْبا يُدْنِيهِ مِنْكَ شَوْقُهُ وَ لِسَانا يُرْفَعُ إِلَيْكَ صِدْقُهُ وَ نَظَرا يُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ إِلَهِي إِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَيْرُ مَجْهُولٍ وَ مَنْ لاذَ بِكَ غَيْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ أَقْبَلْتَ عَلَيْهِ غَيْرُ مَمْلُوكٍ[مَمْلُولٍ‏] إِلَهِي إِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنِيرٌ وَ إِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجِيرٌ وَ قَدْ لُذْتُ بِكَ يَا إِلَهِي فَلا تُخَيِّبْ ظَنِّي مِنْ رَحْمَتِكَ وَ لا تَحْجُبْنِي عَنْ رَأْفَتِكَ إِلَهِي أَقِمْنِي فِي أَهْلِ وَلايَتِكَ مُقَامَ مَنْ رَجَا الزِّيَادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ  إِلَهِي وَ أَلْهِمْنِي وَلَها بِذِكْرِكَ إِلَى ذِكْرِكَ وَ هِمَّتِي فِي رَوْحِ نَجَاحِ أَسْمَائِكَ وَ مَحَلِّ قُدْسِكَ إِلَهِي بِكَ عَلَيْكَ إِلا أَلْحَقْتَنِي بِمَحَلِّ أَهْلِ طَاعَتِكَ وَ الْمَثْوَى الصَّالِحِ مِنْ مَرْضَاتِكَ فَإِنِّي لا أَقْدِرُ لِنَفْسِي دَفْعا وَ لا أَمْلِكُ لَهَا نَفْعا إِلَهِي أَنَا عَبْدُكَ الضَّعِيفُ الْمُذْنِبُ وَ مَمْلُوكُكَ الْمُنِيبُ[الْمَعِيبُ‏] فَلا تَجْعَلْنِي مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَكَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِكَ إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ إِلَهِي وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ نَادَيْتَهُ فَأَجَابَكَ وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ فَنَاجَيْتَهُ سِرّا وَ عَمِلَ لَكَ جَهْرا إِلَهِي لَمْ أُسَلِّطْ عَلَى حُسْنِ ظَنِّي قُنُوطَ الْإِيَاسِ وَ لا انْقَطَعَ رَجَائِي مِنْ جَمِيلِ كَرَمِكَ إِلَهِي إِنْ كَانَتِ الْخَطَايَا قَدْ أَسْقَطَتْنِي لَدَيْكَ فَاصْفَحْ عَنِّي بِحُسْنِ تَوَكُّلِي عَلَيْكَ إِلَهِي إِنْ حَطَّتْنِي الذُّنُوبُ مِنْ مَكَارِمِ لُطْفِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِي الْيَقِينُ إِلَى كَرَمِ عَطْفِكَ إِلَهِي إِنْ أَنَامَتْنِي الْغَفْلَةُ عَنِ الاسْتِعْدَادِ لِلِقَائِكَ فَقَدْ نَبَّهَتْنِي الْمَعْرِفَةُ بِكَرَمِ آلائِكَ إِلَهِي إِنْ دَعَانِي إِلَى النَّارِ عَظِيمُ عِقَابِكَ فَقَدْ دَعَانِي إِلَى الْجَنَّةِ جَزِيلُ ثَوَابِكَ إِلَهِي فَلَكَ أَسْأَلُ وَ إِلَيْكَ أَبْتَهِلُ وَ أَرْغَبُ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَنِي مِمَّنْ يُدِيمُ ذِكْرَكَ وَ لا يَنْقُضُ عَهْدَكَ وَ لا يَغْفُلُ عَنْ شُكْرِكَ وَ لا يَسْتَخِفُّ بِأَمْرِكَ إِلَهِي وَ أَلْحِقْنِي بِنُورِ عِزِّكَ الْأَبْهَجِ فَأَكُونَ لَكَ عَارِفا وَ عَنْ سِوَاكَ مُنْحَرِفا وَ مِنْكَ خَائِفا مُرَاقِبا يَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ رَسُولِهِ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ سَلَّمَ تَسْلِيما كَثِيرا.
    خداوندا، برمحمد و خاندان محمد درود فرست و آن دم که تو را خوانم، دعايم بشنو؛ و چون تو را ندا دهم ندايم بشنو؛ و آن گاه که با تو راز گويم، به من رخ بنماي که[از همه جهان و جهانيان] به سوي تو گريخته‌ام و در پيشگاهت ايستاده‌ام، نالان و زاران و بي ‌برگ و نوا، و به پاداشي که نزد توست اميدوارم. و تو داني که در دل چه دارم و از نيازم آگهي و نهادم مي ‌شناسي؛ و کار اين سراي و آن سرايم برتو پوشيده نيست. [و توداني] آن چه خواهم که به زبانم رانم و بنمايم و خواسته‌ام گويم و آن چه براي سرانجام خويش بدان اميدوارم. سرورا، سرنوشتم به دست توست و هر آن چه تا واپسين دم حياتم، نهان و عيان از من سرزند، تو داني. و کاستي و فزود و سود و زيانم تنها به دست توست نه دگري. معبودا، اگر مرا از رزقت ناکام گرداني، کيست که روزي ‌ام دهد؟ و اگر به خواري‌ام کشاني، کيست که ياري‌ام دهد؟ معبودا، از خشم تو و فرود آمدن کيفرت به تو پناه برم. معبودا، اگر من سزاوار رحمت تو نيستم، تو خود سزاواري که مرا از مهر و بخشش بي ‌شمارت برخوردار کني.

    معبودا، آن سان به رحمت تو اميدوارم که گويي در پيشگاهت ايستاده‌ام و توکل بسزايم به تو برسرم سايه گسترده است، پس تو فرماني را که سزاوار آني، رانده‌اي و مرا در عفو و گذشتت پوشانده‌اي! معبودا، اگر بر من بخشش آري، کيست که در بخشودن، سزاوارتر از تو باشد؟ و اگر مرگم در رسد در حالي که کردارم مرا به تو نزديک نکرده[به يکايک گناهانم اعتراف مي ‌کنم] و اقرار به گناهانم را وسيله‌اي براي وصال به تو قرار مي‌ دهم. معبودا، با گرايشم به خواهش نفس، برخود ستم کردم. پس واي بر من اگر بر آن آمرزش نياوري! معبودا، هماره نيکي تو در طول زندگاني ‌ام به من رسيده، و اينک نيکي و احساس خود را به گاه مرگم نيز بر من ارزاني دار. معبودا، چگونه پس از مرگم از الطافت نوميد شوم در حالي که در سراسر زندگاني‌ام چيزي جز نيکي برمن روا نداشته‌اي؟ معبودا، کارم را آن سان برعهده گير که تو خود سزاوار آني، و از فضلت بر بنده‌ گنهکاري چون من بخش که ناداني‌اش او را در گرداب خود فرو برده است. معبودا، تو گناهاني از من در دنيا پوشاندي که من به پوشاندن آن ها در آخرت نيازمندترم. اينک اگر اين گناهان را بر احدي از بندگان شايسته‌‌ات نمايان نکرده‌اي، مرا در روز رستاخيز نيز در حضور مردم رسوا مفرما! معبودا، بخشايندگي‌ات بساط اميد و آرزويم گسترد و گذشت تو از کردارم برتر آمد. معبودا، روزي که در ميان مردم داوري کني، مرا به ديدارت شاد گردان. معبودا، عذرخواهي‌ام به درگاه تو مانند عذرخواهي کسي است که به پذيرش عذرش سخت نيازمند است. از اين رو پوزشم پذير، اي بزرگوارترين کسي که بدکاران از او پوزش خواهند. معبودا[دست] نيازم[خالي] باز مگردان و چشم اميدم نوميد مساز، و [رشته‌] اميد و آمالم مگسل. معبودا، حاجتم را باز مگردان و طمعم را به نوميدى مكشان و اميد و آرزويم را از درگاهت قطع مفرما. معبودا، اگر خواري ‌ام مي‌ خواستي، هدايتم نمي‌ کردي و اگر رسوايي ‌ام مي‌ خواستي، عافيتم نمي ‌بخشيدي. معبودا، چنين گمان ندارم که تو، بنده نيازمندي هم چون مرا که براي رفع نيازم عمري در پيشگاهت سپري کرده‌ام، از خود براني. معبودا، ستايش جاودان و پايدار و هميشگي از آن توست؛ ستايشي که فزوني گيرد و به نيستي نرود و آن سان باشد که تو دوست داري و پسندي.

    معبودا، اگر مرا به جرم و جريرتم گيري، تو را به عفو و گذشتت گيرم؛ و اگر مرا به گناهم‌گيري، تو را به آمرزشت گيرم؛ و اگر مرا به آتشم اندر سازي، به دوزخيان گويم که: <منم دوستدار تو!>‌ معبودا، اگر در برابر طاعتِ تو کردارم خوار و بي‌ مقدار آيد، ولي در برابر اميد[به بزرگواري‌ات] آرزويم بسي بزرگ است. معبودا، چه سان از درگاهت ناکام بازگردم که به تو بس خوش‌گمانم که مرا کامروا و برخوردار از مِهرت بازگرداني؟ معبودا، عمرم را در بي ‌خبري از تو سپري کردم و جواني‌ام را در سرمستي دوري از تو فرسودم! معبودا، در روزگارانِ غرور به تو بيدار نشدم و هماره رهِ خشم تو پوييدم. معبودا، اينک منم بنده تو و زاده بنده تو. در پيشگاهت ايستاده‌ام و به بزرگواري و بخشندگي ‌ات توسل جسته‌ام. معبودا، منم بنده‌اي که از سرِ شوخ ‌چشمي در پيشگاه تو گنه کردم، و اينک از تو عفو خواهم؛ زيرا که عفو، صفتِ بزرگواري و بخشندگي توست. معبودا، مرا تواني نيست که بدان از چنگ گناهانم گريزم، مگر وقتي که تو با دوستي‌ات بيدارم کني و آن سان شوم که تو خواهي؛ پس سپاست گويم از آن رو که مرا به[درياي] کرمت درآوردي و دلم از پليدي غفلت از حضرت تو زدودي. معبودا، مرا به چشم آن بنده‌اي نگر که او را خواندي و پاسخت داد[و به سويت شتافت] و او را بر طاعتت گماردي و از تو فرمان بُرد. اي نزديکي که[از هيچ بنده‌اي] دور نشوي[و حتي] از بندگان مغرورت نيز دوري نمي ‌گزيني. و اي بخشنده‌اي که به اميدواران پاداشت، تنگ‌ چشمي نمي ‌کني!‌ معبودا، به من دلي بخش که مشتاق مقام قرب تو شود، و زباني که صدقش به سوي درگاهت بالا رود، و ديده‌اي حقيقت ‌بين که به تو تقرب جويد. معبودا، هر که به تو شناخته شود، گمنام نگردد[هر که تو را شناسد، جهل و ناداني به او روي نکند.] و هر که به تو پناه جويد، خوار نشود. و هر که تو به او رخ بنمايي، بنده‌ دگري نشود. معبودا، هر که به نور تو راه پويد، هماره روشن ضمير باشد و هر که آستانِ تو جويد، هماره در پناهت سر کند.

    معبودا، به تو پناه جستم؛ مباد که برخلاف آن چه به تو گمان دارم، با من رفتار کني و از رحمتت دورم سازي! معبودا، مرا در شمار دوستانت قرار ده، همان ها که به فزوني دوستي‌ات اميد بسته‌اند. معبودا، هماره مرا شيفته يادت گردان؛ آن‌سان شيفتگي که جلوه نام هايت وجودم را فرا گيرد و مرا به مقام قدس تو رساند. معبودا، به ذات تو بر تو سوگند که مرا به جايگاه بندگان فرمانبردار و شايسته‌ات رساني، که مرا تواني نيست که از خود زياني رانم و براي خود سودي به دست آرَم. معبودا، منم بنده ناتوان گنهکار و برده‌ توبه‌کننده‌ات. مرا در شمار کساني قرار مده که از آنان رخ برتافته‌اي و از فريطِ غفلت، هرگز مشمول گذشت تو نگردند! معبودا، مرا به کمالِ گسستن[از خلق] و پيوستن به خودت رسان و ديده‌ قلبمان را با فروغي که بدان تو را مشاهده کنند، روشن فرما تا ديده دل ما حجاب هاي نوراني را بر درَد و به کانِ عظمت و جلال رسد و جان هاي ما به مقام والاي قدس تو بپيوندد.‌ معبودا، مرا در شمار کساني قرار ده که چون آنان را خواندي، پاسخت دادند و چون بدانان نگريستي، بر اثر تجلّي شکوه و جلالت، مدهوش شدند. پس تو با آن ها به نهان، راز گفتي و آنان به عيان، به طاعت تو پرداختند. معبودا، بر نيک گماني‌ام[به تو] زنگار نوميدي ننشانم که هرگز اميدم به بزرگواري زيباي تو گسسته نشود. معبودا، اگر خطاها مرا از نظر تو انداخته، به خاطر توکل و اعتماد شايسته‌ام به تو، از من درگذر! معبودا، اگر گناهان، مرا از بلنداي الطاف شايانت به نشيبِ[حرمان] فرو کشد، ولي يقينم به کرمت هم چنان بيدار و آگاهم نگه داشته است.‌ معبودا، اگر چه خواب غفلت مرا درربود و نگذاشت که آماده ديدارت شوم، ولي شناختي که به نعمت ‌هايم دارم، مرا بيدار داشته است.‌ معبودا، اگر کيفر بزرگت مرا به سوي آتش رانَد، ولي لطف فراوانت مرا به سوي بهشت خوانَد.‌ معبودا، از تو خواهم و به درگاه تو نالم و به تو گرايم. و از تو خواهم که بر محمد و خاندان محمد درود فرستي و مرا در شمار کساني قرار دهي که هماره ياد تو کنند و پيمانت نگه دارند و از سپاست غفلت نورزند و فرمانت خوار نشمرند.‌ معبودا، مرا به نور گرانقدر خويش رسان تا تو را شناسم و از جز تو رخ برتابم و از تو ترسم و فرمانت برم؛ اي دارنده‌ شکوه و بزرگواري و درود و سلام فراوان خدا بر محمد فرستاده‌اش و خاندان پاکش باد.‌

    پي ‏نوشتها:
    1- صحيفه نور، ج 20، ص‏189.
    2- همان، ج‏17، ص 265.
    3- همان، ج‏19، ص 158.

    منبع: سايت آويني

      تبيان اردبيل

     


    فضيلت ماه مبارک شعبان در سیره و کلام گهربار معصومين(ع)

    ماه مبارک شعبان، ماه بسيار شريفي است و منسوب است به حضرت سيد انبياء (ص)؛ آن حضرت اين ماه را روزه مي داشت و وصل مي كرد به ماه رمضان و مي فرمود: شعبان ماه من است؛ هر كه يك روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب شود و از حضرت صادق(ع) روايت است كه چون ماه شعبان داخل مي شد حضرت امام زين العابدين(ع) اصحاب خود را جمع مي نمود و مي فرمود: اي گروه اصحاب من مي دانيد اين چه ماهي است؟ اين ماه شعبان است، و حضرت رسول ص مي فرمود شعبان ماه من است؛ پس روزه بداريد در اين ماه براي محبّت پيغمبر خود، و براي تقرّب به سوي پروردگار خود. بحقّ آن خدايي كه جان علي بن الحسين به دست قدرت اوست سوگند ياد مي كنم كه از پدرم حسين بن علي(ع) شنيدم كه فرمود: شنيدم از اميرالمؤمنين(ع) كه هر كه روزه دارد شعبان را براي محبّت پيغمبر خدا و تقرّب بسوي خدا، دوست دارد خدا او را و نزديك گرداند او را به كرامت خود در روز قيامت، و بهشت را براي او واجب گرداند. و شيخ روايت كرده از صفوان جمال كه گفت فرمود به من حضرت صادق(ع) كه وادار كن كساني را كه در ناحيه و اطراف تو هستند بر روزه شعبان گفتم فدايت شوم مگر مي بيني در فضيلت آن چيزي فرمود بلي بدرستي كه رسول خداص هرگاه مي ديد هلال شعبان را امر مي فرمود مُنادي را كه ندا مي كرد در مدينه اي اهل مدينه من رسولم از جانب رسول خدا به سوي شما مي فرمايد آگاه باشيد بدرستي كه شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسي را كه ياري كند مرا بر ماه من يعني روزه بدارد آن را پس گفت حضرت صادق(ع) كه اميرالمؤمنين(ع) مي فرمود كه فوت نشد از من روزه شعبان از زماني كه شنيدم منادي رسول خداص ندا كرد در شعبان و فوت نخواهد شد از من تا مدتي كه حيات دارم انشاءالله تعالي پس مي فرمود كه روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرتست از خداوند متعال. رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَلَا إِنَّ رَجَباً شَهْرُ اللَّهِ الْأَصَمُّ وَ هُوَ شَهْرٌ عَظِيمٌ وَ إِنَّمَا سُمِّيَ الْأَصَمَّ لِأَنَّهُ لَا يُقَارِبُهُ شَيْ ءٌ مِنَ الشُّهُورِ حُرْمَةً وَ فَضْلًا عِنْدَ اللَّهِ وَ كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِيَّةِ يُعَظِّمُونَهُ فِي جَاهِلِيَّتِهِمْ فَلَمَّا جَاءَ الْإِسْلَامُ لَمْ يَزْدَدْ إِلَّا تَعْظِيماً وَ فَضْلًا أَلَا إِنَّ رَجَباً شَهْرُ اللَّهِ وَ شَعْبَانَ شَهْرِي وَ رَمَضَانَ شَهْرُ أُمَّتِي؛ پيامبر خدا(ص) مي فرمايند: رجب«شهرالله الأصم» است و بدان سبب آن را«اصم» ناميدند که هيچ ماهي به عظمت آن نمي رسد، مردم زمان جاهليت به رجب حرمت مي نهادند و آن گاه که اسلام درخشيدن گرفت، بر حرمت آن افزود. بدانيد که رجب ماه خدا، شعبان ماه من و رمضان ماه امت من است،


    رسولُ اللّه(ص): مَن أحيا لَيلةَ العِيدِ ولَيلةَ النِّصفِ مِن شَعبانَ ، لَم يَمُتْ قَلبُهُ يَومَ تَموتُ القُلوبُ، پيامبر خدا(ص): هر كه شب عيد(فطر و قربان) و شب نيمه شعبان را احيا كند، در آن روزي كه دل ها مي ميرند، دل او نميرد.(وسائل الشيعة: ج 10 ص 475). الإمامُ الرِّضا(ع): كانَ أميرُ المؤمنينَ(ع) لايَنامُ ثلاثَ ليالٍ: لَيلةَ ثلاثٍ وعِشرِينَ مِن شَهرِ رَمَضانَ، ولَيلةَ الفِطرِ، ولَيلةَ النِّصفِ مِن شَعبانَ، و فيها تُقسَمُ الأرزاقُ و الآجالُ و مايَكونُ في السَّنَةِ، امام رضا(ع): امير المؤمنين(ع) سه شب را نمي خوابيد: شب بيست و سوم ماه رمضان، شب عيد فطر و شب نيمه ماه شعبان؛ در اين شب ها، روزي ها تقسيم و مدّت عمر و هر آن چه در آن سال رخ خواهد داد، تعيين مي شود.(ثواب الأعمال: ١/١٠٢/٢)
    الإمامُ عليٌّ(ع): صَومُ ثلاثةِ أيّامٍ مِن كُلِّ شَهرٍ أربَعاءُ بَينَ خَميسَينِ وصَومُ شَعبانَ يَذهَبُ بوَسواسِ الصَّدرِ، وبَلابِلِ القَلبِ، امام علي(ع): روزه گرفتن در سه روز از هر ماه ـ پنجشنبه اوّل و آخر ماه و چهار شنبه وسط آن و روزه ماه شعبان ـ وسواس سينه و پريشاني هاي دل را از بين مي برد.( البحار: ٩٧/ ٨٨/١٥)
    عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(ع): قَالَ صِيَامُ شَعْبَانَ ذُخْرٌ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَا مِنْ عَبْدٍ يُكْثِرُ الصَّوْمَ فِي شَعْبَانَ إِلَّا أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ مَعِيشَتِهِ وَ كَفَاهُ شَرَّ عَدُوِّهِ وَ إِنَّ أَدْنَي مَا يَكُونُ لِمَنْ يَصُومُ يَوْماً مِنْ شَعْبَانَ أَنْ تَجِبَ لَهُ الْجَنَّةُ؛ امام صادق(ع) فرمودند: روزه شعبان ذخيره روز قيامت بنده است و هر بنده اي که در ماه شعبان زياده روز بگيرد خداوند امر معيشت او را سامان بخشد و شرّ دشمن را از او دفع کند.( الخصال: ٦١٢ / ١٠؛  وسائل الشيعة: ج 8 ص 104)
    هنگامي که ماه شعبان فرا مي رسيد امام سجاد(ع) اصحاب خود را فرا مي‌ خواند و درباره فضيلت ين ماه سخن گفت. آن گاه مي ‌فرمود: هر کس بري محبت پيامبر و تقرب به خداوند، ماه شعبان را روزه بدارد، خداوند او را در روز قيامت مشمول کرامت خود مي‌ گرداند و بهشت را بري او لازم مي شمارد( وسائل الشيعه ج: 10ص 505).
    از امام صادق(ع) روايت شده است: چون ماه شعبان مي‌رسيد حضرت زين‌العابدين(ع) اصحاب خود را جمع مي‌كرد و مي‌فرمود: اي اصحاب من، مي‌دانيد اين چه ماهي است؟ اين ماه شعبان است، و حضرت رسول(ص) مي‌فرمايند: شعبان ماه من است، پس در اين ماه براي جلب محبّت پيغمبر خود، و براي تقرّب به سوي پروردگار خويش،‌ روزه بداريد،‌ به خدايي كه جان علي‌بن الحسين(ع) به دست قدرت اوست، سوگند ياد مي‌كنم از پدرم حسين‌بن علي(ع) شنيدم كه فرمود: از اميرالمؤمنين(ع) شنيدم: هر كه شعبان را براي جلب محبّت پيامبر، و تقرّب جستن به سوي خداوند روزه بدارد خداوند او را دوست بدارد، و در روز قيامت به كرامتش نزديك نمايد، و بهشت را بر او واجب گرداند. پيغمبر(ص) فرمود: هر که شب عيد و شب نيمه شعبان را به عبادت زنده بدارد دلش نميرد در روزي که دل ها بميرند. شيخ از صفوان جمّال روايت كرده است كه امام صادق(ع) به من فرمود: كساني را كه پيرامون و اطراف تو هستند به روزه شعبان وادار كن. گفتم: فدايت شوم، مگر در فضيلت آن چيزي مي ‌بيني؟ فرمود: آري رسول خدا(ص) هر گاه هلال شعبان را مي ‌ديد، به منادي دستور مي ‌داد تا در مدينه ندا كنند: اي اهل مدينه، من از جانب رسول خدا(ص)‌ به سوي شما ارسال شده‌ام، آن حضرت مي‌ فرمايد: آگاه باشيد، به درستي كه شعبان ماه من است، خدا رحمت كند كسي را، كه مرا در ماه من ياري كند،‌ يعني روزه بدارد آن را،‌ سپس امام صادق(ع) چنين گفت: اميرالمؤمنين(ع) مي ‌فرمود: از هنگامي كه شنيدم منادي رسول خدا(ص) در شعبان ندا داد، روزه شعبان از من فوت نشد، و تا زماني كه زنده هستم به خواست خداوند از من فوت نخواهد شد. پس مي ‌فرمود: روزه دو ماه شعبان و رمضان مايه توبه و آمرزش خداست. اسماعيل ‌بن عبدالخالق روايت كرده است: نزد امام صادق(ع) بودم، ذكر روزه شعبان به ميان آمد، حضرت فرمود: در فضيلت روزه شعبان چنين و چنان است، تا جايي كه انسان مرتكب قتل حرام مي‌ شود، پس چنان چه شعبان را روزه بدارد، اين روزه به او سود مي ‌رساند،‌ و به خواست خداوند آمرزيده مي ‌شود! از امام صادق(ع) نقل شده است كه از وجود مبارك ايشان درباره فضيلت روزه رجب سؤال كردند؟ فرمود: چرا از روزه شعبان غافل هستيد؟ راوي عرض كرد: يَابنَ رسول ‌الله كسي كه يك روز از شعبان را روزه بدارد، چه ثوابي دارد؟ فرمود: به خدا سوگند بهشت پاداش آن است، عرض كرد يَابنَ رسول ‌الله بهترين اعمال در اين ماه چيست؟ فرمود: صدقه و استغفار، هر كه در ماه شعبان صدقه دهد حق ‌تعالي آن را رشد و نموّ دهد همان ‌گونه كه يكي از شما بچّه شترش را رشد مي ‌دهد، تا آن كه در قيامت، در حالي كه به اندازه كوه احد شده باشد به صاحبش باز گردد.
    چهارم: در تمام اين ماه هزار مرتبه بگويد: «لا إِلهَ إِلَّا اللهُ، وَ لا نَعْبُدُ إِلّا إيّاهٌ مٌخْلِصينَ لَهُ الدّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؛ معبودي جز خدا نيست، و نپرستيم جز او را، در حالي كه دين را براي او خالص كرديم، گر چه مشركان را خوش نيايد». روايت شده است كه در هر پنجشنبه ماه شعبان آسمان ها را زينت مي‌ كنند، پس ملائكه عرض مي ‌كنند، خداوندا! روزه‌ داران اين روز را بيامرز، و دعاي آنان را اجابت فرما. در خبر نبوي است: هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بدارد، حق ‌تعالي بيست حاجت از حوايج دنيا، و بيست حاجت از حوايج آخرت او را برآورد. ششم: در اين ماه بسيار صلوات فرستد. حضرت رضا(ع) فرمود: شب نيمه شعبان جمع زيادي از دوزخ آزاد گردند و گناهان بزرگ بخشوده شود، در آن شب بذکر خدا و استغفار و دعا بپردازيد که دعا در آن مستجاب است. پيامبر اکرم(ص) فرمودند: شعبان ماه منست و ماه رمضان ماه خدا است، هر که يکروز را از ماه من روزه دارد من در قيامت شفيع او خواهم بود و هر که دو روز از آن روزه دارد گناهان گذشته اش بخشوده شود و هر که سه روز آن را روزه دارد به وي گفته شود که عمل را از سر گير. اباصلت هروي گويد: آخرين هفته شعبان بخدمت امام رضا(ع) رفتم، حضرت به من فرمود: اي ابا صلت ماه شعبان بيشترش گذشت و اين آخرين هفته آن است که آن چه را که در گذشته اين ماه کوتاهي نموده اي در اين باقي مانده تدارک کن و بر تو باد که به نيازهاي اصلي خود توجّه کني و دعا و استغفار بسيار کن و قرآن را زياد بخوان و از گناهانت در پيشگاه خدا توبه نما تا چون ماه خدا به تو رو کند خود را براي خدا خالص کرده باشي و هر امانت يکار که بگردن داري بپرداز و هر کينه که از مؤمنين بدل دراي از دل بزدا و هر گناهي را که بدان آلوده بوده اي دست از آن بردار و از خدا بترس و در پنهان و آشکار امور خويش را بدو تفويض کن، و هر که بخدا توکل کند خدا او را بس است... امام باقر(ع) فرمود: هر که در شب نيمه شعبان حسين(ع) را زيارت کند گناهش آمرزيده شود ... از حضرت رسول(ص) روايت شده که خداوند در شب نيمه شعبان ببندگانش مي نگرد و آمرزش خواهان را بيامرزد و رحمت طلبان را رحمت کند ولي کينه توزان را هم چنان به عقب اندازد.

    نويسنده: محدث قمی
    منابع: 1- مفاتيح الجنان، مرحوم شيخ عباس قمي(ره) 2- جامع الاحادیث

     تبيان اردبيل


    آيه صبر

    شکيباتر از ايوب

    اگر چه حضرت ايوب(ع) براي صبرش شهره آفاق شده است و بلاهايي که به او رسيد بسيار سنگين بود، ولي اين سختي ها سرانجامي داشت و بيشتر زندگي او با خوبي و خوشي سپري شد. بردبارتر از ايوب، کسي است که از خردسالي تا پيري، زندگي اش با اندوه عجين شده است. او«مادر مصيبت ها» زينب كبريست. در کودکي شاهد ستم هايي بود که به پدر و مادرش روا مي شد. پس از آن هم پرستار فرق تا ابرو شکافته پدر گرديد. جگر پاره پاره برادرش امام حسن مجتبي(ع) را با اشک چشم مي شست و در غم بارترين تراژدي تاريخ، يعني جريان کربلا، بار مصيبت هاي سنگيني را به دوش کشيد و اين درحالي است که«جز زيبايي چيزي نديد».

    زينب کيست؟

    او دختر اميرمؤمنان و فاطمه زهراست. نامش زينب و به«عقيله بني هاشم» و «صديقه صغرا» معروف است. کنيه اش نيز«ام کلثوم كبري» و«ام عبداللّه» است. بنابر قول مشهور، در پنجم جمادي الاول سال ششم هجري در مدينه به دنيا آمد. او را زينب نام نهادند؛ يعني درخت نيکو منظر يا زينت پدر.

    علم زينب(ع)

    زينب در دامان علي و فاطمه(س) از سرچشمه زلال وحي سيراب شد. با وجود اين که مادرش را در سال هاي کودکي از دست داد، ولي در همين مدت اندک نيز از مادرش نقل حديث کرده است. سند خطبه معروف فدک به او مي رسد و بر هيچ کس پوشيده نيست که نقل اين خطبه با آن همه بلاغت و جامعيت، بر کمال رشد و فهم و علم دلالت مي کند. سخنان زينب(س) در طول مسافرت کربلا، بيانگر مراتب دانش و کمال اوست؛ دانشي که شگفتي همه را برانگيخته، تا جايي که امام سجاد(ع) پس از خطبه کوفه، به عمه اش فرمود: «تو به حمداللّه دانشمندي هستي که معلم هم نداشتي و فهميده اي هستي که کسي تو را فهم نياموخته است».

    فداکاري و جهاد

    زماني که زينب كبري(س) احساس کرد مسئوليت بزرگ جهاد در راه خدا به دوشش آمده است، از همه چيز خود گذشت و جان بر کف، با کمال شهامت و فداکاري براي ياري امام زمان خويش با او همراه شد. او پس از شهادت امام حسين(ع)، خود را موظف به حفظ جان امام سجاد(ع) مي ديد. به همين دليل، در سخت ترين شرايط، در برابر جنايتکاران و ستمگران ايستاد و دوشادوش آن حضرت، با سخنان کوبنده خويش، دشمنان را رسوا و کاخ ستم را بر سر آنان ويران کرد.

    زينب(س) در کربلا

    بهترين جلوه گاه براي شناخت شخصيت وجودي حضرت زينب(س)، حادثه جانگداز عاشورا و اسارت خاندان پيامبر(ص) است. برخورد باستمگران زمان که تاريخ جزئيات آن را نيز ثبت کرده، بزرگي دختر اميرمؤمنان را گواهي مي دهد. او با اجازه شوهر خود، عبداللّه بن جعفر، که به دليل بيماري و ناتواني نتوانست به همراه امام حسين(ع) برود، به ياري امام خويش شتافت و حتي براي حفظ جان امام سجاد(ع)، به مقام وصايت و نيابت ظاهري نايل گرديد.

    شب عاشورا

    از امام سجاد(ع) روايت شده است که در شب عاشورا، در خيمه ام بودم و عمه ام زينب از من پرستاري مي کرد. پدرم امام حسين(ع) در خيمه خودش مشغول خواندن اشعاري در مذمت دنيا و بيان بي وفايي آن بود. او اين اشعار را چندين بار تکرار کرد و من مقصودش را از خواندن اين اشعار دانستم، ولي هر گونه بود جلو ترکيدن بغضم را گرفتم. ناگهان عمه ام زينب با شنيدن اين شعرها بي تاب شد و نزد برادرش دويد و گفت: «آه از اين مصيبت! اي کاش مرگ من فرا مي رسيد». امام حسين(ع) خواهرش را دلداري مي داد و ضمن سفارش به بردباري، او را براي روبه رو شدن با مصيبت هاي بزرگ آماده کرد.

    صبر زينب(س) در عاشورا

    زينب(س)، کوه بردباري است. صبر هم شرمنده اوست که نمي تواند عظمت کار زينب را بيان کند. وقتي در صحنه کربلا نظر مي کنيم و برگ برگ خونين عاشورا را ورق مي زنيم، شاخه هاي درخت تنومند صبر زينب(س) را در صفحه صفحه اين روز هولناک مي بينيم. زينب(س) در عاشورا نه تنها بي صبري نمي کند، بلکه امام حسين(ع) را در مصيبت ها دلداري مي دهد. زماني که از سنگيني داغ علي اکبر توان حرکت از پاهاي مبارک امام حسين(ع) گرفته مي شود، زينب(س) خود را به ميدان مي رساند و روي جسم علي اکبر مي اندازد و از اندوه برادر مي کاهد. صبر زينب(س) در وداع گل مي کند، آن جا که کهنه پيراهني را براي برادر مي آورد و مي داند که پوشيدن اين پيراهن براي چيست.

    سخنان زينب(س) هنگام شهادت امام حسين(ع)

    وقتي زينب كبري(س) امام و برادر خويش را خسته و زخمي در محاصره دشمنان بي شرم ديد که کمر بر قتل او بسته اند، از خيمه بيرون آمد و ابن سعد را مخاطب ساخت و به صورتي تحقيرآميز به او گفت: «اي پسر سعد! آيا اباعبداللّه الحسين کشته مي شود و تو تماشا مي کني؟» ابن سعد که تا آن لحظه سرمست پيروزي و مغرور رياست بود، با شنيدن اين سخن چنان يکه خورد که گويي پتک آهنين بر سرش زدند. پس بي اختيار گريه کرد، ولي صورتش را برگرداند تا شرمندگي خويش را پنهان کند، ولي چه سود که دنياطلبي، چشم و گوش آن ها را کور و کر کرده و قفلي بر دل هايشان زده بود. در اين ميان، زينب كبري(س) ساکت ننشست و به لشکر دشمن گفت: «آيا ميان شما مسلماني نيست؟» همين دو جمله کوتاه، چنان تزلزلي در ارکان لشکر دشمن افکند که تا پايان عمر ننگين شان اثر آن نمايان بود.

    مرثيه هاي زينب(س) در کربلا

    عصر عاشورا که خيمه ها را آتش زدند، زنان از خيمه بيرون دويدند و زماني که چشم شان به شهدا افتاد، به صورت خويش زدند و عزاداري کردند. در اين حال، زينب كبري(س)، با صدايي حزين چنين مي گفت: «اي محمد! درود فرشتگان آسمان بر تو باد، اين حسين است که به خون خود آغشته شده و اعضاي بدنش از هم جدا گشته است. شکايت ما به درگاه خدا، پيشگاه محمد مصطفي، علي مرتضي، فاطمه زهرا و حمزه سيدالشهد است. اي محمد! اين حسين است که در اين دشت روي زمين افتاده و باد صبا بر پيکر او گرد و غبار مي افشاند. او را ناپاک زادگان کشته اند. ياران محمد! آخر اينان فرزندان پيامبرند که همانند اسيران آنان را مي برند». راوي مي گويد: به خدا سوگند زينب(س) کاري کرد که هر دشمن و دوستي به گريه افتاد.

    نجات جان امام سجاد(ع)

    غروب عاشورا، دشمنان بي شرم شروع به غارت خيمه ها کردند و حتي حصير را از زير پاي امام سجاد(ع) کشيدند. در اين هنگام، شمر قصد جان امام سجاد(ع) را کرد. زينب كبري(س) با ديدن اين صحنه، مانع او شد و گفت: «به خدا سوگند نمي گذارم او را بکشيد تا من هم کشته شوم». شمر که اين فداکاري و شجاعت را در زينب(س) ديد، از کشتن امام سجاد(ع) صرف نظر کرد.

    خروج اسرا از کربلا

    کاروان اسيران را از کنار پيکرهاي پاک شهدا عبور دادند. حادثه دل خراشي بود. امام سجاد(ع) با ديدن اين منظره، چنان مضطرب و آشفته شد که نزديک بود جان به جان آفرين تسليم کند. در اين زمان زينب كبري(س) او را دلداري داد و گفت: «در اين سرزمين، براي قبر پدرت سيدالشهدا نشانه اي نصب خواهد شد که با گذشت زمان ها و شب و روزها از بين نخواهد رفت». در برخي کتاب ها نقل شده است وقتي کاروان اسرا را از کربلا به سمت کوفه حرکت دادند، زينب كبري(س) کنار بدن پاک برادر رفت و دست هاي خود را زير پيکر قطعه قطعه و بي سر او انداخت و گفت: «خدايا! اين قرباني را از ما بپذير».

    به سوي کوفه

    اسيران حرم آل عصمت را از کربلا به سوي کوفه حرکت دادند و زينب(س) هم چون سپهسالاري پيروز، براي فتح سنگرهاي تازه به مسافرت رفت و دشمن خويش را تا مرکز حکومت، يعني شام تعقيب و رسوا کرد. او هم چون کوهي استوار، به سرپرستي يتيمان و دلجويي بازماندگان و انجام مأموريت خطيرش پرداخت.

    سخنان زينب(س) در کوفه

    هنگامي که حضرت سجاد(ع) را به همراه زنان وارد کوفه کردند، زنان کوفي با ديدن آن ها به شدت گريستند و صداي گريه مردان شان نيز بلند شد. امام سجاد(ع) با صدايي ضعيف فرمود: اين ها چرا بر ما گريه مي کنند، مگر کسي غير از اين ها ما را کشته است؟! در اين هنگام زينب كبري(س) مردمان را به سکوت فراخواند و در کمال حيا و عفت چنان سخن گفت که مردم کوفه ياد سخن گفتن اميرمؤمنان، علي(ع) افتادند: «سپاس و ستايش مخصوص خداست و درود خداوند بر پدرم محمد و بر خاندان پاک و برگزيده اش باد. اي مردم کوفه! اي مردمان دغل پيشه و حيله گر! آيا گريه مي کنيد؟ اشک تان خشک نشود و ناله هاتان پايان نپذيرد. به راستي حکايت شما، حکايت زني است که رشته هاي خود را پس از تاب دادن، پنبه مي کرد... چگونه ننگ کشتن فرزند خاتم پيامبران و معدن رسالت و سرور جوانان بهشت را پاک خواهيد کرد؟!».

    واکنش مردم کوفه

    زماني که زينب كبري(س) با سخنان شيواي خويش، خواب دنياطلبي را از چشم و دل اهل کوفه زدود و از آنان پرسيد: آيا مي دانيد چه جگري از رسول خدا پاره کرديد و چه پيمان محکمي را شکستيد و چه پرده نشيناني را از سراپرده بيرون کشيديد؟ ايشان، شگفت زده مي گريستند و دست هاي خود را از حسرت و اندوه به دندان مي گزيدند. در اين حال پيرمردي دست هاي خود را بلند کرد و با گريه گفت: «پدر و مادرم فداي اين خاندان که پيران شان بهترين پيران، زنان شان بهترين و جوانان شان بهترين جوانان هستند».

    زينب(س) و مجلس عبيداللّه

    عبيداللّه بن زياد به مناسبت پيروزي در جنگ، مجلس جشني ترتيب داد و دارالاماره خويش را آذين بست. زينب كبري(س) با وضعي غم انگيز، ولي با عزّت، در حالي که لباس هايش کم ارزش ترين بود، به طور مخفي در بين زنان وارد مجلس شد. زنان و کودکان دور او را گرفتند و نشستند. پسر زياد که متوجه او شده بود پرسيد: اين زن کيست؟ و اين پرسش را سه بار تکرار کرد. يکي از کنيزان پاسخ داد: اين زن، زينب دختر فاطمه دختر رسول خدا(ص) است. سپس عبيداللّه با کمال بي شرمي گفت: «سپاس خداي را که شما را رسوا کرد و کشت و افسانه تان را دروغ نماياند». زينب كبري(س) بي درنگ پاسخ داد: «ستايش خدايي را سزاست که ما را به وسيله پيامبرش گرامي داشته و از پليدي، پاکمان کرده است. بي شک تنها فاسق رسوا مي شود و تبهکار، دروغ مي گويد و فاسق و فاجر شخصي غير از ماست». ابن زياد که انتظار چنين پاسخي را نداشت، جهت سخن را تغيير داد و گفت: «رفتار خدا را با برادر و خاندانت چگونه ديدي؟» زينب(س) با لحني افتخارآميز فرمود: «ما رأيتُ إلاّ جَميلاً؛ جز زيبايي چيزي نديدم. اين شهدا کساني بودند که خداوند کشته شدن را براي آنان مقدر کرده بود و آنان نيز به آرامگاه خود شتافتند... تو نيز منتظر بازخواست خداوند باش».

    رسوايي عبيداللّه

    چند جمله کوتاه زينب(س) به ياوه گويي هاي عبيداللّه بن زياد، به اندازه اي کوبنده و دندان شکن بود که نوشته اند پسر زياد چنان خشمگين شد که در صدد قتل زينب (س) برآمد. يکي از فرماندهان لشکرش که در مجلس حاضر بود، در چهره عبيداللّه اين فکر را مشاهده کرد و براي آرام ساختن او و جلوگيري از خونريزي دوباره گفت: «اي امير! او زني بيش نيست و زنان را به گفتارشان سرزنش نمي کنند». عبيداللّه قدري آرام شد، ولي با دريده شدن پرده عوام فريبي اش، انگيزه واقعي خود را از جنايت هايي که مرتکب شده بود بر زبان جاري کرد و گفت: «دلم از کشته شدن برادر و خاندانت خنک شد». در اين زمان، زينب كبري(س) سوز دل خويش را با اين جمله بيان کرد که: «سرور مرا کشتي و خاندان مرا برانداختي و ريشه ام را برکندي» و با اين جملات، خاک رسوايي بر سر عبيداللّه ريخت و مهر سکوت بر لب هاي او زد.

    جلوگيري از قتل امام سجاد(ع)

    عبيداللّه پس از صحبت با حضرت زينب(س) رو به امام سجاد(ع) کرد و در سخن گفتن با ايشان هم پاسخ دندان شکني دريافت کرد. پس دست و پاي خود را گم کرد و با عصبانيت بسيار به امام سجاد(ع) پرخاش کرد و دستور قتل ايشان را صادر کرد. در اين حال، زينب كبري(س) از جا برخاست و دست هاي خود را به گردن امام سجاد(ع) حلقه کرد و گفت: اي پسر زياد! اين اندازه خون که از ما ريختي بس است. به خدا سوگند من از او جدا نخواهم شد تا اگر بخواهي او را بکشي، مرا نيز با او به قتل برساني». پسر زياد لحظه اي به آن منظره نگاه کرد و گفت: «پيوند خويشاوندي عجيبي است. به خدا سوگند اين زن را چنان ديدم که به راستي حاضر است براي حفظ جان برادر زاده اش با او کشته شود». آن گاه از قتل حضرت صرف نظر کرد.

    ورود به شام

    خاندان پيامبر را سه روز خارج شام نگه داشتند تا شهر را آذين بندي کنند. در اين سه روز، به صورتي بي سابقه شهر را تزيين و حدود هزاران نفر را براي ديدن کاروان اسيران جمع کردند. البته زينب كبري(س) بدون توجه به اين مسائل، با جملات کوبنده و پرمغز و فصيح خويش، کاخ استبداد يزيد را بر سرش خراب کرد، تا جايي که ابن حجر عسقلاني مي نويسد: «زينب(س) در مجلس يزيد بن معاويه حاضر شد و گفتگوي وي با يزيد، دليل بر خرد و عقل و شجاعت و قوت قلب اوست».

    خطبه حضرت زينب(س) در شام

    بخشي از سخنراني هاي زينب كبري(س) در شام چنين است: «ستايش خداي را که پروردگار جهانيان است و درود خدا بر محمد و خاندانش... اي يزيد! آيا اينک که فضاي آسمان و زمين را بر ما تنگ کرده اي و ما را همانند اسيران به هر شهر و دياري کشانده اي، گمان مي کني ما نزد خدا خوار و تو در پيشگاه خدا گرامي و عزيز هستي؟! اندکي آهسته تر و آرام تر! اي پسر آزادشدگان[به دست پيامبر] آيا اين انصاف است که زنان و کنيزان خود را پشت پرده جاي دهي، ولي دختران رسول خدا را به صورت اسيران به اين سو و آن سو بکشاني؟... آري، چگونه مي توان اميد عاطفه و دلسوزي داشت از کسي که جگر پاکان را بجود و از دهان بيرون افکند و گوشتش از خون شهيدان اسلام روييده باشد؟... تو از اين غافله هستي. تو نيز به زودي مي ميري و آرزو مي کني اي کاش دستت خشک شده بود، زبانت لال گشته بود و آن چه را گفتي نمي گفتي و آن چه کردي را انجام نمي دادي. بار خدايا! داد ما را از اينان بستان و انتقام ما را از اين ستمگران بگير».

    تسليم شدن يزيد

    هنگامي که سخنان آتشين زينب و امام سجاد(ع) لباس رسوايي بر اندام يزيديان پوشانيد، احساسات مردم شام بر ضد بني اميه تحريک شد و هر لحظه انتظار مي رفت انفجار و انقلابي در شام روي دهد. از اين رو، يزيد ناچار شد از جناياتي که مرتکب شده بود اظهار پشيماني کند و گناه قتل امام حسين(ع) و يارانش را به گردن ابن زياد بيندازد. او امام سجاد(ع) و بانوان را خواست و پس از عذرخواهي، به آن ها پيشنهاد کرد، اگر مي خواهيد با کمال عزت و احترام در شام بمانيد و يا به وطن خويش، يعني مدينه بازگرديد.

    عزاداري در کنار کاخ يزيد

    يزيد از روي ناچاري و ترس از واکنش مردم شام، برخورد خويش را با خاندان پيامبر (ص) تغيير داد. از آن جا که همه مي دانستند هدف يزيد عوام فريبي و توجيه جنايات خويش است، براي رسوايي بيشتر دستگاه ظلم، در خانه وسيعي که کنار کاخ يزيد بود، مجلس عزاداري براي شهداي کربلا برپا کردند. در اين مجالس، زينب كبري(س) با بيان جزئيات شهادت امام حسين(ع) و يارانش، غوغايي در شام به وجود آورد و بنابر نقلي، اين مجلس هفت روز ادامه يافت. به همين دليل، يزيد که پايه هاي حکومت خويش را لرزان مي ديد و از ادامه اين برنامه بيمناک بود، مقدمات سفر اهل بيت(ع) را به مدينه فراهم ساخت.

    بازگشت به مدينه و وفات

    زماني که زينب كبري(س) ديوارهاي شهر مدينه را مي بيند، ياد آن روز مي افتد که با برادر و امامش حسين(ع) از اين شهر خارج مي شدند. او به ياد قربانيان کعبه عشق مي افتد و جاي آن ها را خالي مي بيند. زينب(س) در مدينه مرثيه نمي خواند؛ زيرا هر کس قد خميده و چهره شکسته او را مي ديد، بي اختيار اشکش جاري مي شد. مدينه، غرق ماتم و عزا بود و چنان تحوّلي در شهر ايجاد شد که زمينه براي انقلاب بر ضدّ حکومت يزيد فراهم گرديد. اگر زينب(س) پرچمدار رسالت نهضت نبود و خداوند نيز صبر شگفتي به او عنايت نمي فرمود، بعيد بود بتواند جان سالم از معرکه کربلا به در برد. از اين رو، وقتي توانست بار مسئوليت خويش را به مقصد برد و جنايات امويان را در تاريخ به ثبت برساند، نتوانست مدت زيادي بدون امام حسين(ع) در دنيا بماند. اين اسوه پايداري، بنابر قول مشهور پس از حدود يکسال و نيم از واقعه کربلا، در شب يک شنبه پانزدهم رجب سال 62 هجري جان به جان آفرين تسليم کرد.

    گريه براي زينب(س)

    هنگام ولادت حضرت زينب(س) جبرئيل نازل شد و عرض فرمود: «يا رسول اللّه! نام اين دختر را زينب بگذار». آن گاه جبرئيل گريست و پيامبر(ص) از علت گريه او پرسيد، پاسخ داد: اين دختر از آغاز زندگي تا پايان عمر خويش، با درد و رنج خواهد زيست. گاهي به درد مصيبت شما و زماني در ماتم مادرش فاطمه، پدرش علي و برادرش حسن مجتبي(ع) گريه خواهد کرد. از همه بالاتر، به سختي هاي کربلا گرفتار مي شود و مويش سفيد و قامتش خميده مي گردد». با شنيدن اين خبر همه گريستند. در اين حال حضرت زهرا(س) پرسيد: ثواب گريه براي دخترم زينب چيست؟» پيامبر فرمود: ثواب گريه بر مصيبت هاي زينب كبري، مانند ثواب گريه بر برادرش حسين(ع) است.

    نويسنده: سيدحسن يوسفي
    منبع: سايت حوزه

     

     


    «زينب(س) الگوي ماندگار»

    بي ترديد يکي از مهم ترين عوامل تربيت و پرورش فضيلت هاي اخلاقي و نيز تثبيت و انتقال ارزش هاي فرهنگي و اعتقادي، استفاده از الگوهاي مناسب است؛ چرا که الگو و سرمشق به لحاظ برخورداري از ويژگي هاي خاصي مي تواند به روند حفظ و انتقال فضايل و آموزه هاي تربيتي سرعت بخشيده و به تعميق و ماندگار شدن آن ها کمک نمايد. در مجموعه تعاليم اسلام، به ويژه در تعاليم مربوط به مسائل تعليم و تربيت، نه تنها توصيه و تاکيد بر استفاده از شيوه الگويي شده بلکه علاوه بر تبيين مشخصات و ويژگي هاي يک الگوي مناسب در موارد ضروري مصداق نيز ذکر شده است. علاوه بر اين، گاهي راه هاي بهره برداري از الگوها نيز مورد اشاره قرار گرفته است. از جمله در يک مورد ضمن تشريح جريانات مربوط به جنگ احزاب در قرآن کريم، از شخص پيامبر اکرم(ص) به عنوان«اسوه حسنه» ياد مي شود. مي فرمايد: «لقد کان لکم في رسول الله اسوة حسنة»(احزاب: 21) به درستي که زندگي و عملکرد رسول خدا(ص) براي شما اسوه و سرمشق نيکويي است، با توجه به مفهوم واژه اسوه، منظور آيه اين خواهد بود که اگر مي خواهيد در مسير صراط مستقيم قرار گيريد، به رسول خدا(ص) اقتدا کنيد و از رفتار و کردار او پيروي و تبعيت کنيد.

    البته، قرآن بلافاصله اين هشدار را نيز مطرح مي سازد که تنها کساني مي توانند پيامبر اکرم(ص) را الگو و سرمشق خود قرار دهند که به خدا و روز رستاخيز اعتقاد داشته باشند و هرگز در لحظات زندگي خويش از ياد خدا غافل نگردند. با توجه به آن چه گذشت، در شرايط کنوني - که استکبار جهاني و ايادي جيره خوار آن با تمام قوا ارزش هاي اصيل اخلاقي و اعتقادي مسلمانان و بلکه همه مکاتب الهي را مورد تهاجم قرار مي دهند و کوشش مي کنند تا از طريق به فراموشي سپردن اين گنجينه هاي عظيم تمدن بشري راه را براي چپاول همه جانبه خود هموار سازند - يکي از مؤثرترين شيوه هاي مقابله با اين حملات ناجوانمردانه، آن است که براي نسلي که از همه بيش تر در معرض نوک تيز تهاجم دشمن قرار دارد. از ميان شخصيت هاي برجسته اسلامي که عملکرد و رفتار و اخلاق ايشان آيينه تمام نماي فرهنگ اصيل اسلامي است؛ کساني به عنوان سرمشق و اسوه معرفي شوند تا از طريق اقتدا به ايشان با ترفندهاي دشمنان کمالات و ارزش هاي معنوي به بهترين وجه مقابله گردد. در اين راستا، توجه به حفظ سلامت فکري و اعتقادي قشر بانوان از اهميت و ضرورت بيش تري برخوردار است چرا که همواره در طول تاريخ خطرناک ترين نقشه هاي دشمنان از طريق نفوذ و ايجاد تغيير در نوع تفکر و بينش اين قشر از جامعه عملي شده است. به علاوه، حفظ سلامت بينش و ديدگاه هاي ارزشي بانوان هر جامعه اي به لحاظ نقش بسيار مهمي که در تربيت نسل جديد دارد، تضمين کننده سلامت فکري و فرهنگي ساير اقشار نيز محسوب مي شود. يکي از چهره هاي برجسته جهان اسلام، به دليل برخورداري از ويژگي هاي منحصر به فرد در تمام زمينه ها مي تواند يک الگو به تمام معني در همه اعصار مطرح شود، حضرت زينب(س) است. همان گونه که اين بانوي گران قدر در يکي از حساس ترين برهه هاي تاريخ اسلام، از طريق تدبير و فداکاري و شهامت توانست خطري را که متوجه کيان اسلام بود، برطرف سازد. امروز نيز بانوان جامعه اسلامي مي توانند از طريق اقتدا به سيره و عملکرد و فضايل شيرزن کربلا حضرت زينب کبري (س) همه دسيسه هاي ناجوان مردانه استکبار جهاني را خنثي نمايند. اين نوشتار، که با هدف گرامي داشت سال روز ميلاد عقيله بني هاشم به نگارش درآمده، مي کوشد تا پس از مروري کوتاه به وقايع زندگي آن حضرت، اشاره اي نيز به برخي از کمالات و فضايل والاي ايشان گردد.

    سرگذشت زينب(س)

    بنا به قول مشهور، حضرت زينب(س) سومين فرزند فاطمه زهرا(س) در روز پنجم جمادي الاول سال پنجم يا ششم هجري چشم به جهان گشودند. در اين زمان، پيامبر اکرم(ص) در خارج از مدينه بودند. اميرالمؤمنين(ع) نام گذاري اين کودک را به تاخير انداختند تا رسول خدا(ص) به مدينه برگشتند. آن حضرت به فرمان الهي نام اين مولود مبارک را زينب گذاشتند و توصيه فرمودند که اين طفل را همواره گرامي بداريد؛ چون او شبيه جده اش خديجه کبري(س) است. يعني همان گونه که حضرت خديجه(س) در آغاز بعثت با شجاعت و فداکاري متحمل زحمات زيادي شد تا نهال نورسته اسلام حفظ و بارور شود، حضرت زينب(س) نيز با صبر و ايثار و تحمل سخت ترين فشارها از به خطر افتادن اساس اسلام جلوگيري به عمل مي آورند. در توصيف آن حضرت مي گويند: حضرت در وقار شخصيت چون جده اش حضرت خديجه(س) و در عفاف و عصمت همانند مادرش زهرا(س) بودند. زينب کبري تا حدود پنج يا شش سالگي، تحت اشراف شخص پيامبراکرم(ص) و در آغوش مادر بزرگوارش حضرت زهرا(س) پرورش يافت و از اين پس، مسئوليت تربيت و پرورش او به عهده علي(ع) گذارده شد. تا اين که در سال هفدهم هجري به همسري پسرعمويش، عبدالله بن جعفر درآمد. آن گاه که مردم با اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب(ع) بيعت کردند، حضرت براي ياري پدر از مدينه به کوفه رفت و در مدت پنج سال دوران سخت حکومت علي(ع)، همواره يار و تسکين بخش غم هاي پدر بودند و زنان کوفه را آموزش مي دادند... چون علي(ع) در محراب عبادت با شمشير ابن ملجم مرادي ضربت خوردند، پرستاري آن حضرت را بر عهده گرفتند و به دنبال شهادت اميرالمؤمنين(ع) و هنگام نوبت مامت برادر بزرگشان امام حسن(ع) در کنار برادر قرار گرفتند و آن گاه که امام حسن(ع) از کوفه به مدينه برگشتند، به همراه ايشان حضرت زينب(س) نيز به مدينه آمدند.

    وقتي که در سال پنجاه هجري معاويه حضرت امام حسن(ع) را مسموم کرد باز غم خواري و پرستاري برادر با زينب بود و پس از شهادت امام حسن(ع) در خدمت امام حسين(ع) بودند و زماني که در سال شصت هجري امام حسين(ع) عازم مکه شدند، به همراه آن حضرت از مدينه خارج شدند و از آن لحظه به بعد تا روز عاشورا در خدمت به قيام ابا عبدالله(ع) تلاش مي کردند و لحظه اي از آن حضرت جدا نشدند. نقل مي کنند در جريان حرکت به سوي عراق ابن عباس به امام حسين(ع) گفت اگر ناگزير بايد به اين سفر برويد، حداقل اين زنان و بچه ها را با خود نبريد. در اين لحظه، حضرت زينب(س) خطاب به ابن عباس فرمودند: ... سوگند به خدا از حسين جدا نخواهم شد، همراه او خواهم بود با او زندگي کرده و با او مي ميرم.(1) در روز عاشورا با ايثار چند برادر و فرزند و برادرزاده و... فداکاري در راه خدا را به حدي رساند که حتي ملکوتيان را به تعجب واداشت و از عصر عاشوراي سال شصت هجري به بعد رسالت پيام رساني خون شهيدان و سرپرستي و رهبري اسيران نهضت عاشورا را برعهده گرفت و لحظه اي از حمايت امام زين العابدين(ع) غافل نگشت و بارها در اين سفر خوف ناک جان آن حضرت را از خطراتي که او را تهديد مي کرد نجات بخشيد. حضرت زينب با ايراد خطبه هاي آتشين پايه کاخ هاي ستم بني اميه را به لرزه درآورد و در يک کلام، با اين کار همه تبليغات و نقشه هاي دشمنان را خنثي و نفاق منافقان را رسوا و غفلت غافلان را برطرف ساخت. اگر تلاش بي نظير و فداکاري کامل زينب نبود، به يقين جريان کربلا را بني اميه يا به فراموشي مي سپردند يا از مسير حيات بخش خود منحرف مي کردند و به قول شاعر:

    سر ني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود
    کربلا در کربلا مي ماند اگر زينب نبود
    چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ
    پشت ابري از ريا مي ماند اگر زينب نبود
    در عبور از بستر تاريخ سيل انقلاب
    پشت کوه فتنه ها مي ماند اگر زينب نبود(2)

    آن حضرت سرانجام، پس از انجام کامل اين رسالت سنگين يک سال و نيم پس از جريان عاشورا در رجب سال شصت و دو هجري با کوله باري از غم و اندوه چشم از جهان فرو بست.

    فضايل و اوصاف زينب(س)

    حضرت زينب(س) به اعتراف همه تاريخ نويسان، آراسته به همه فضايل و خصلت هاي والاي اخلاقي و الهي بودند و در سايه اين کمالات به مرتبه اي از منزلت انساني دست يافتند که شايستگي محرم راز الهي و امين ودايع امامت و ولايت بودن را حداقل در بخشي از عمر شريف شان به خود اختصاص دادند.(3) حضرت اين را به برکت عنايات خاص الهي و پاکي سرشت و نحوه تربيت و پرورش در دامن پيامبر(ص) و فاطمه(س) و اميرالمؤمنين(ع) و تلاش هايي که در راستاي کسب سجاياي اخلاقي و به جاي آوردن عبادات و فرامين الهي انجام داده بود به دست آورد. القابي که براي آن حضرت نقل شده است به گوشه هايي از عظمت شخصيت اين بزرگ بانوي اسلام دلالت دارند. از جمله: عالمه غير معلمه، نائبه الزهراء، عقيله النساء، الکامله، وليدة الفصاحة، صديقة الصغري، معصومة الصغري، صابرة محتسبه، بطلة کربلا، سليلة الزهراء، امينة الله، محدثه، ناموس کبريا، قرة عين مرتضي، عقيلة بني هاشم، محبوبة المصطفي، زاهده، عابده، نابغة الزهرا، سر ابيها و... همان گونه که بيان شد، تک تک اين لقب ها به گوشه کوچکي از فضيلت ها و اوصاف برجسته آن حضرت دلالت دارند، به عنوان نمونه، درباره برخي از اين اوصاف و کمالات توضيح مختصري در اين قسمت ارائه مي گردد:

    1. خداشناسي و عرفان: بي شک همه کمالات آن حضرت در کل، علاوه بر بيان ابعاد مختلف شخصيت بي نظير اين بانوي بزرگوار، به درجه بالاي عرفان و خداشناسي او دلالت دارد. اگر مرتبه توحيدش قريب به مرتبه توحيد حضرات معصومان نبود، هرگز نمي توانست سکان دار طوفان کربلا باشد. هنوز کودکي بيش نبود که از پدر بزرگوارش علي(ع) سؤال کرد: آيا مرا دوست داري؟ حضرت فرمودند: بله دخترم؛ فرزندان ما پاره هاي جگرهاي ما محسوب مي شوند. آن گاه زينب(س) عرض کرد: محبت و خدا دوستي با حب فرزندان در قلب مؤمن چگونه جمع مي گردد؟ اگر گريزي از اين دو امر نيست، بايد گفت: دوستي محض از آن خدا و مهرورزي براي فرزندان است. با اين بيان، دختر زهرا(س) کمال معرفت خود را در توحيد خالص به نمايش گذاشت. در همان دوران کودکي حضرت زينب(س)، پدر بزرگوارشان به او فرمودند: دخترم! بگو: يک زينب گفت: يک. آن گاه علي(ع) فرمودند بگو: دو. در اين لحظه حضرت زينب سکوت کردند. چون سکوت ايشان طول کشيد علي(ع) فرمودند: دخترم! چرا سکوت کردي؟ عرض کرد: پدر جان با زباني که گفته ام يک، توان دو گفتن را ندارم. اميرمؤمنان علي(ع) از اين پاسخ بسيار عميق دخترشان خيلي خوشحال شدند و او را که در اين حال طفلي بيش نبودند، مورد تفقد و محبت قرار دادند.(4)

    2. علم و دانش: براي شناخت مقام علمي حضرت زينب(س) مي توان به امور زيادي پي برد که از جمله آن هاست:
    - خطبه هاي بسيار بلند و پرمحتوايي که از آن بانوي گرامي به جاي مانده است.
    - به شهادت همه تاريخ نويسان در کوفه، کلاس هاي تفسير و آموزش قرآن داشتند و زن هاي کوفه را با قرآن و احکام اسلامي آشنا مي ساختند.
    - راويان بزرگي چون عبدالله بن عباس از او روايت هاي زيادي را نقل مي کند که از جمله اين روايات است خطبه تاريخي حضرت زهرا(س)، اين در حالي است که زينب در زمان خوانده شدن اين خطبه پنج يا شش سال بيش تر نداشتند و ابن عباس با اين عبارت از آن حضرت در رواياتي که از او نقل مي کند، ياد کرده است: «حدثني عقيلتنا زينب(5) «بانوي فهيم و انديشمند ما زينب بر من چنين روايت کردند.» و برخي از او با تعبير حبر و بحر يعني سرشار از علم و درياي علم ياد مي کنند. حتي زماني که در مجلس يزيد آن خطبه آتشين را بيان کردند، يزيد درباره اش گفت: اينان خانداني هستند که فصاحت و دانش و معرفت را از پيامبر به ارث برده اند و آن را با شير مادر نوشيده اند.(6) و از شيخ صدوق روايت شده است که زينب به جهت علم و دانش زيادي که داشتند، از سوي امام حسين(ع) نيابت خاص داشت و مردم در مسائل شرعي(حلال و حرام) به ايشان رجوع مي کردند. در يک مورد نقل شده است روزي امام حسن و امام حسين(ع) درباره بعضي از سخنان پيامبر اکرم(ص) با هم گفتگو مي کردند، حضرت زينب(س) وارد شدند و در بحث ايشان شرکت کردند و مساله را با تمام صوري که داشت با تفصيل تمام تبيين فرمودند. حضرت امام حسن(ع) وقتي اين توانايي فوق العاده خواهر را ديدند، خطاب به او فرمودند: «انک حقا من شجرة النبوة و من معدن الرسالة...»(7) به راستي که تو از درخت نبوت و معدن رسالت هستي.

    3. عبادت و بندگي: گرچه سراسر زندگي حضرت زينب(س) براي حفظ و احياي معارف اسلامي سپري شد، که همه آن ها با هدف اطاعت از اوامر الهي انجام مي گرفت اما آن حضرت در عبادت به معني خاص نيز از موقعيت برجسته اي برخوردار بودند. در سخت ترين شرايط نيز به طور کامل به انجام وظايف عبادي اهتمام مي ورزيدند. حضرت سجاد(ع) مي فرمايند: عمه ام زينب در جريان حادثه کربلا با آن همه مشکلات حتي در شب عاشورا و شب يازدهم محرم نيز نماز شب را ترک نکردند.(8) امام حسين(ع) به اندازه اي به خلوص و بندگي زينب اعتقاد داشتند که هنگام وداع خطاب به او فرمودند: يا اختاه لا تنسيني عند نافلة الليل.(9) خواهرم مرا در نماز شب خود فراموش مکن. باز امام سجاد(ع) مي فرمايند: عمه ام زينب در طول راه کوفه و شام، همواره نماز شب را به پا مي داشت. در برخي از منازل بين راه مي ديدم که او از فرط خستگي و رنجوري ناشي از آزار دشمن، نمازهايش را در حال نشسته مي خواند.(10) همه اين وقايع به خوبي از اهتمام کامل حضرت زينب به عبادات خبر مي دهد و درست به دليل برخورداري از اين ويژگي بوده است که يکي از القاب آن حضرت «عابده آل علي(ع)» انتخاب شده است.

    4. شجاعت و شهامت: برخورد حضرت زينب(س) در برابر دشمنان بسيار اعجاب انگيز است. وي با ستمگران با تمام وجود به مبارزه برخاست در حالي که آنان در اوج عظمت و اقتدار بودند. خطبه بي نظيري را در حضور دژخيمان ايراد نمود و جاعت بي مانندي را از خود به نمايش گذاشت. يکي از نويسندگان در آن باره مي نويسد: برخورد و عکس العمل زينب در برابر دشمنان بسيار اعجاب انگيز است آنان در حالي که در اوج قدرت بودند، به تندي برخورد کرد. زينب شيرزني از خاندان بني هاشم است، آن چنان با صداي بلند ندا سرداد که کاخ سلطنت امويان ستمگر و غاصب از جاي کنده شد و در مجلس يزيد سفاک سخنراني مهمي انجام داد که او و اطرافيانش را مفتضح نمود. (11)

    5. حجاب و عفاف: زينب کبري(س) در رعايت عفاف همانند مادر بزرگوارشان بي بديل هستند. مرحوم علامه مامقاني مي نويسند: زينب در حجاب و عفاف يگانه است احدي از مردان در زمان پدرش و برادرانش تا روز عاشورا او را نديده بودند.(12) فردي به نام يحيي مازني مي گويد: من در مدينه مدت زيادي در همسايگي حضرت علي(ع) به سر مي بردم، اما در اين مدت به خدا قسم هرگز زينب را نديدم و حتي صداي او را هم نشنيدم.(13) آن حضرت نه تنها در حالت عادي بلکه در بحراني ترين لحظات زندگي خود به مساله حجاب و عفاف اهتمام کامل داشتند. فردي روايت مي کند: «وقتي اسراي کربلا را وارد کوفه مي کردند امام سجاد را ديدم که بر شتري بدون روپوش سوار کرده اند... در اين هنگام بانويي را ديدم که بر شتر برهنه اي سوار است سؤال کردم که او کيست؟ جواب دادند: او زينب کبري است. اين بانو خطاب به مردم کوفه مي گفت: اي مردم چشم هاي خود را از ما بپوشانيد آيا از خدا و رسولش شرم نمي کنيد به حرم و خاندان پيامبرخدا(ص) در حالي که پوشش و حجاب مناسبي ندارند نگاه مي کنيد.(14) نقل کرده اند پس از حادثه کربلا هر وقت که از شام و کوفه صحبت مي شد، حضرت زينب چون به ياد ان ايام، که بدون پوشش مناسب خاندان پيامبر را از کوچه هاي اين دو شهر عبور داده بودند، به شدت متاثر مي شدند.

     

    6. گذشت و ايثار: روزي علي(ع) مستمندي را به خانه آوردند تا از او پذيرايي کنند. وقتي از حضرت فاطمه(س) پرسيدند آيا در خانه چيزي هست که با آن از مهمان عزيزمان پذيرايي کنيم؟ آن حضرت فرمودند: به غير از مختصر غذايي که براي زينب کنار گذاشته ام، چيزي وجود ندارد. در اين لحظه که حضرت زينب(س) چهار سال بيش تر نداشتند، خطاب به مادر فرمودند: مادر جان غذاي مرا به مهمان بدهيد.(15) اوج ايثار و فداکاري و گذشت دختر علي(ع) در روز عاشورا به نمايش گذاشته مي شود. نقل مي کنند: صبح روز عاشورا در حالي که دو فرزند خود محمد و عون را به همراه داشت، خدمت امام حسين(ع) رسيد. عرض کرد: جدم ابراهيم خليل قرباني خدا را به جاي قرباني شدن اسماعيل از خداوند جليل پذيرفت. برادر جان تو نيز امروز اين دو قرباني مرا بپذير و اگر دستور جهاد از بانوان برداشته نمي شد، هزار بار جان خود را در راه محبوب فدا مي کردم و هر ساعت خواستار هزار بار شهادت مي شدم.(16) آن گاه فرمود: دوست دارم فرزندانم جلوتر از برادرزادگانم به ميدان بروند. و وقتي که اين دو نوگل زينب، پس از پيکار با دشمن به درجه رفيع شهادت در رکاب امام حسين(ع) نايل آمدند و پيکرهاي غرق به خون آنان را به کنار خيمه ها آوردند، همه زنان از خيمه ها بيرون آمدند اما زينب کبري(س) براي اين که مبادا اباعبدالله(ع) خجالت زده شوند، از خيمه خود بيرون نيامدند.(17) در لحظات پاياني ظهر عاشورا وقتي بالاي سر پيکر خونين برادر و مقتداي خود امام حسين(ع) آمدند، با اين جمله: پروردگارا اين هديه و قرباني را از اهل بيت پيامبر(ص) قبول فرما، نهايت اخلاص و فداکاري خود را به جهانيان اعلام کردند... علاوه بر اين اوصاف، زينب کبري(س) در صبر و بردباري، زهد و تقوا، اخلاص و مديريت و تدبير و فصاحت و بلاغت و... بي نظير بودند. بي تديد در شرايط سخت کنوني اگر بانوان جوامع اسلامي سيره عملي و اوصاف اخلاقي شيرزن کربلا را الگو و اسوه خود قرار دهند، هيچ يک از نقشه ها و ترفندهاي دشمنان ارزش هاي اسلامي و انساني به نتيجه نخواهد رسيد، و روز به روز به جاي افول ارزش ها و فضايل شاهد شکوفايي هر چه بيش تر آن ها خواهيم بود و بي شک در صورت تحقق چنين مهمي زمينه سعادت دنيا و آخرت براي مسلمانان مهيا خواهد شد.

    پي نوشت ها:
    1. خصائص الزينبيه، ص 283.
    2. قسمتي از شعر زخمي ترين فرياد، سروده قادر طهماسبي(فريد).
    3. امام حسين(ع) در آخرين ساعات زندگي خود امانات الهي را به زينب(س) سپرده و حمايت و حفاظت از حضرت سجاد(ع) را به ايشان سفارش مي کنند و امام سجاد(ع) نيز در بيان احکام و برخي مسايل ولايت يابت خاصه به او داده بودند.
    4. خصائص الزينبيه، ص 309.
    5. سفينة البحار، ج 1، ص 558.
    6. بحارالانوار، ج 45، ص 137.
    7. السيدة زينب، محمود شرقادي، ص 98.
    8. زينب کبري، فريادي بر اعصار، ص 23.
    9و10. زينب کبري، ص 62 / ص 63.
    11. مرقد العقيله زينب، ص 21.
    12. تنقيح المفال، ج 3، ص 79.
    13. زينب کبري، ص 22.
    14. مقتل مقرم، ص 371.
    15. رياحين الشريعه، ج 3، ص 64.
    16. الطرز المذهب، ص 74.
    17. منتخب التاريخ، ص 275.

    نويسنده: سيد صادق سيدنژاد
    منبع: سايت حوزه

     


    وصیت نامه ی امام علی (ع)
    بانام و ياد خدا
     
    شمارا ،وتمام فرزندان وخاندانم را ،وکساني را که اين وصيت به آنها مي رسد،به ترس از خدا سفارش مي کنم ،
     
    واينکه دنيا را نخواهيد،هرچند دنيا پي شما آيد ؛
     
    وغبطه نخوريد بر چيزي از آنکه به دستتان نيامد؛
     
    وبراي پاداش آن جهان کارکنيد؛
     
    وحق را بگوييد؛
     
    وبا ستمکار در پيکارباشيدو ستم ديده را يار؛
     
    خدارا !خدارا!درباره ي يتيمان ،نکند آنان گاهي سير و گاه گرسنه بمانند ،وحقوقشان ضايع گردد!
    خدارا !خدارا!درباره ي نماز ؛چرا که ستون دين شماست.
    خدارا !خدارا!درباره ي همسايگان ،حقوقشان را رعايت کنيد که وصيت پيامبر (ص)است.
    خدارا !خدارا!درباره ي قرآن ،مباداديگران در عمل کردن به دستوراتش از شما پيشي گيرند .
    خدارا !خدارا!درباره ي جهاد با اموال و جان ها وزبان هاي خويش در راه خدا
    خدارا !خدارا!درباره ي خانه ي خدا ،تا هستيد آن را خالي مگذاريد ،زيرا اگر کعبه خلوت شود ،مهلت داده نمي شويد.
     
    برشما باد به پيوستن با يکديگر ،وبخشش همديگر ،مبادا از هم روي گردانيد، و پيوند دوستي را از بين ببريد.
     
     
    امر به معروف و نهي از منکر را ترک نکنيد که بدي ها شما بر شما مسلط مي گرداند ،آنگاه هرچه خدارا بخوانيد جواب ندهد.
     
     


     
     
    با مراجعه به این سایت ها می توانید با مراجع ارتباط برقرار کرده و سوالهایتان را از طریق بخش ارسال استفتاعیه ارسال کنید.درج نام سايتها به معنی تایید محتوای آنها نمی باشد
     

    پایگاه دفتر  آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
     
    .                                                                 
    پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی جناتی



    چهل حدیث در باره واقعه ی غدیر
     

    1- عید خلافت و ولایت
     
    روی زیاد بن محمد قال:

    دخلت علی ابی عبد الله(ع) فقلت:

    للمسلمین عید غیر یوم الجمعة والفطر والاضحی؟

    قال: نعم، الیوم الذی نصب فیه رسول الله(ص) امیرالمؤمنین(ع). مصباح المتهجد: 736.

    زیاد بن محمد گوید:

    بر امام صادق(ع) وارد شدم و گفتم: آیا مسلمانان عیدی غیر از عید قربان و عید فطر و جمعه دارند؟ امام(ع) فرمود:

    آری، روزی که رسول خدا(ص) امیرمؤمنان(ع) را (به خلافت و ولایت) منصوب کرد.

    2- برترین عید امت

    قال رسول الله(ص):

    یوم غدیر خم افضل اعیاد امتی و هو الیوم الذی امرنی الله تعالی ذکره فیه بنصب اخی علی بن ابی طالب علما لامتی، یهتدون به من بعدی و هو الیوم الذی اکمل الله فیه الدین و اتم علی امتی فیه النعمة و رضی لهم الاسلام دینا. امالی صدوق: 125، ح 8.

    رسول خدا(ص) فرمود:

    روز غدیر خم برترین عیدهای امت من است و آن روزی است که خداوند بزرگ دستور داد; آن روز برادرم علی بن ابی طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب کنم، تا بعد از من مردم توسط او هدایت شوند، و آن روزی است که خداوند در آن روز دین را تکمیل و نعمت را بر امت من تمام کرد و اسلام را به عنوان دین برای آنان پسندید.

    3- عید بزرگ خدا

    عن الصادق(ع) قال:

    هو عید الله الاکبر،و ما بعث الله نبیا الا و تعید فی هذا الیوم و عرف حرمته و اسمه فی السماء یوم العهد المعهود و فی الارض یوم المیثاق الماخوذ و الجمع المشهود. وسائل الشیعه، 5: 224، ح 1.

    امام صادق(ع) فرمود:

    روز غدیر خم عید بزرگ خداست، خدا پیامبری مبعوث نکرده، مگر اینکه این روز را عید گرفته و عظمت آن را شناخته و نام این روز در آسمان، روز عهد و پیمان و در زمین، روز پیمان محکم و حضور همگانی است.

    4- عید ولایت

    قیل لابی عبد الله(ع):

    للمؤمنین من الاعیاد غیر العیدین و الجمعة؟

    قال: نعم لهم ما هو اعظم من هذا، یوم اقیم امیرالمؤمنین(ع) فعقد له رسول الله الولایة فی اعناق الرجال والنساء بغدیر خم.

    وسائل الشیعه، 7: 325، ح 5.

    به امام صادق(ع) گفته شد:

    آیا مؤمنان غیر از عید فطر و قربان و جمعه عید دیگری دارند؟ فرمود:

    آری، آنان عید بزرگتر از اینها هم دارند و آن روزی است که امیرالمؤمنین(ع) در غدیر خم بالا برده شد و رسول خدا مساله ولایت را بر گردن زنان و مردان قرار داد.

    5- روز تجدید بیعت

    عن عمار بن حریز قال دخلت علی ابی عبد الله(ع) فی یوم الثامن عشر من ذی الحجة فوجدته صائما فقال لی:

    هذا یوم عظیم عظم الله حرمته علی المؤمنین و اکمل لهم فیه الدین و تمم علیهم النعمة و جدد لهم ما اخذ علیهم من العهد والمیثاق.

    مصباح المتهجد: 737.

    عمار بن حریز گوید:

    روز هجدهم ماه ذیحجه خدمت امام صادق(ع) رسیدم و آن حضرت را روزه یافتم. امام به من فرمود: امروز، روز بزرگی است، خداوند به آن عظمت داده و آن روز دین مؤمنان را کامل ساخت و نعمت را بر آنان تمام نمود و عهد و پیمان قبلی را تجدید کرد.

    6- عید آسمانی

    قال الرضا(ع): حدثنی ابی، عن ابیه(ع) قال:

    ان یوم الغدیر فی السماءاشهر منه فی الارض.

    مصباح المتهجد: 737.

    امام رضا(ع) فرمود:

    پدرم به نقل از پدرش (امام صادق(ع)) نقل کرد که فرمود:

    روز غدیر در آسمان مشهورتر از زمین است.

    7- عید بی نظیر

    قال علی (ع):

    ان هذا یوم عظیم الشان،فیه وقع الفرج، ورفعت الدرج و وضحت الحجج وهو یوم الایضاح والافصاح من المقام الصراح،ویوم کمال الدین و یوم العهد المعهود...

    بحارالانوار، 97: 116.

    علی(ع) فرمود:

    امروز (عید غدیر) روز بس بزرگی است.

    در این روز گشایش رسیده و منزلت (کسانی که شایسته آن بودند) بلندی گرفت و برهان های خدا روشن شد و از مقام پاک با صراحت سخن گفته شد و امروز روز کامل شدن دین و روز عهد و پیمان است.

    8- عید پربرکت

    عن الصادق(ع):

    والله لو عرف الناس فضل هذا الیوم بحقیقته لصافحتهم الملائکة فی کل یوم عشر مرات...

    وما اعطی الله لمن عرفه ما لایحصی بعدد.

    مصباح المتهجد: 738.

    امام صادق(ع) فرمود:

    به خدا قسم اگر مردم فضیلت واقعی «روز غدیر» را می شناختند، فرشتگان روزی ده بار با آنان مصافحه می کردند و بخششهای خدابه کسی که آن روز را شناخته، قابل شمارش نیست.

    9- عید فروزان

    قال ابو عبد الله(ع):

    ... و یوم غدیر بین الفطر والاضحی و یوم الجمعة کالقمر بین الکواکب.

    اقبال سید بن طاووس: 466.

    امام صادق(ع) فرمود:

    ... روز غدیر خم در میان روزهای عید فطر و قربان و جمعه همانند ماه در میان ستارگان است.

    10- یکی از چهار عید الهی

    قال ابو عبد الله(ع):

    اذا کان یوم القیامة زفت اربعة ایام الی الله عز و جل کما تزف العروس الی خدرها:

    یوم الفطر و یوم الاضحی و یوم الجمعة و یوم غدیر خم.

    اقبال سید بن طاووس: 466.

    امام صادق(ع) فرمود:

    هنگامی که روز قیامت برپا شود چهار روز بسرعت بسوی خدا می شتابند همانطور که عروس به حجله اش بسرعت می رود.

    آن روزها عبارتند از:

    روز عید فطر و قربان و جمعه و روز غدیر خم.
     

    11- روز پیام و ولایت
     
    قال رسول الله(ص):

    یا معشر المسلمین لیبلغ الشاهد الغائب، اوصی من آمن بی و صدقنی بولایة علی، الا ان ولایة علی ولایتی و ولایتی ولایة ربی، عهدا عهده الی ربی و امرنی ان ابلغکموه.

    بحارالانوار 37: 141، ح 35.

    رسول خدا(ص) (در روز غدیر) فرمود:

    ای مسلمانان! حاضران به غایبان برسانند: کسی را که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است، به ولایت علی سفارش می کنم، آگاه باشید ولایت علی، ولایت من است و ولایت من، ولایت خدای من است. این عهد و پیمانی بود از طرف پروردگارم که فرمانم داد تا به شما برسانم.


    ادامه مطلب

    © 2008 CopyRight All Rights Reserved by  Designer : saeid mohammad ebrahim
     قدرتمند ، کارت سوخت ، کرک کارت سوخت ، آموزش ، نرم افزار ، دانلود رايگان ، کتاب الکترونيکي ،‌ نحوه گرفتن کارت سوخت المثني ، حسابداري ، نرم افزار حسابداري هلو ،‌ عاشقانه ، عشقولانه ، پرورش قارچ ، دانلود مترجم پديده ،‌ بازيگران زن سينماي ايران ، ا سينماي ايران ، عکسهاي، خريد املاک ،‌ صورتحساب آخرين دوره ، نرم افزار موبايل ، ابزارهاي فتوشاب ، روزنامه ورزشي ، مجله خانوادگي ، عکسهاي، عکس دانلود کليپ ايراني ،‌ نرم افزار نوکيا ، آلبوم موسيقي جديد ، عکس هاي عروسي ،  ، دانلود کتاب ،‌ معما ،‌ گالري عکس ،‌ باران کوثري ، مهناز افشار ، بهنوش بختياري ،‌ محمدرضا گلزار ،‌ نيوشا ضيغمي ، ، ميترا حجار ، بهرام رادان ،‌لو رفته ،  تهران ، دختر ايراني ، پ داغ ، ، استخر ، روزنامه البرز ، ،‌ عروسي يانگوم ، جواهري در قصر ،  دختر ، زنانه ، جوراب ،‌ دانلود آهنگ ، ترانه جديد ، حميد عسکري ، رضا صادقي ،‌ احسان خواجه اميري ، آزيتاحاجيان ، يوسف و زليخا ، کتايون رياحي ، ، تيتراژ سريال ، سريال ميوه ممنوعه ،‌ سريال روز حسرت ، پورياپورسرخ ، افسانه بايگان ، ايرنا ، ايسنا ، سايت ، بازار ، اس ام اس سرکاري ، اس ام اس داغ ، دانلود فيلمهاي ايراني ، دانلود فيلم ، برزو ارجمند ، مهران مديري ، دانلود امپراتور دريا ، سودوکو ، کاکورو ، جدول ، فرزاد حسني ، مثلث شيشه اي ، يانگوم ، دانلود رايگان بازي ، کرکهاي بازي ، لعيا زنگنه ، ازدواج موقت ، صيغه ، يکتا ناصر ، مشخصات فني ريو ، لاله اسکندري ،‌ مدل مانتو ، مدل لباس زنانه ، مدل جديد ابرو ، غذاهاي ايراني ، سريالهاي تلويزيوني ،‌ سايت بازار کار ، سنگ ماه تولد ،  ، امين حيايي ، لطيفه ، جوک ، مهاجرت ، گرين کارت ،‌ دوبي ، عکس هندي ،‌ ، کليپ استخر ، دوربين مخفي ، ، کليپ ،   ، ، عکس ، خودشناسي ، آتنه فقيه نصيري ، مريلا زارعي ، النازشاکردوست ، هديه تهراني ، نيکي کريمي ، هايده ، آلبوم مهستي ، دختران ايراني ، نانسي عجرم ، جسيکا آلبا ، نيکول کيدمن ، آنجليناجولي ، ، ، لباس مهماني ،، ، همسريابي ، آلبوم جديد معين ،‌ ، لاريجاني ، استعفا وزير ،‌ کدهاي ايرانسل ، شارژ رايگان ايرانسل ، قوي ،‌ کتي هولمز ، زهرا ، ، فيلم ، ، فارسي ساز ، دانلود کرک ، ديکشنري نارسيس ، دختران .....زيبا ،‌ اکانت مجاني ، فوتبال ، طالع بيني ، مدل آرايش ، جزوه الکترونيک ، انجمن علمي ، مقاله پژوهشي ، پرورش شترمرغ ، سايت تخصصي برق، ژورنال لباس عروسي ، کارت ويزيت ، راهنماي فارسي ،‌ ، داستان  ، دکوراسيون منزل ، ، نتايج کنکور ، قرعه کشي ، مسابقه ، جايزه دار ، نقشه کامل تهران ، آهنگ جديد افتخاري ، جنيفر لوپز ، ، پزشک دهکده ، راهنماي  ،‌ روشهاي زناشويي ،‌ عکس  يانگوم ، کرک مترجم پارس ، عکس خانم ايراني ، ،‌ انجمن ، ، زن، ، عکس ،‌ آموزش نصب ويندوز ، استخدام منشي ،‌ عکس  ، بهترين سايت موبايل ، موبايل سامسونگ ،‌ موتورلا ،‌ نرم افزار سوني اريکسون ، ويتالي ، بالاي ، پسورد سايت ، ، زنگ گوشي ، آنتي ويروس موبايل ، تحصيل در ، ثبت نام رايگان ، ، ترانه عليدوستي ، ، سريال پرستاران ، برنامه نود ، هک کارت تلفن ، پارسا پيروزفر ، دانلود  عربي ، قالب بلاگفا ، موسيقي سنتي ، شجريان ، ، درباره جن ،، روزنامه ورزشي پيروزي ، حميد گودرزي ، بيل گيتس ، جديدترين اس ام اس ها ، کدهاي مخفي موبايل ، کليپ موبايل ، دانلود تيتراژ سريال ، سايت مد و لباس جديد ، دانستنيهاي پوستي ، نامه عاشقانه ، برنامه موبايل ، دانشگاه ، کنکور ، سياوش خيرابي ، سريال آنتي ويروس ، سرگرمي ، داستانسرا ، آرايش صورت ، مدل لباس ، 3gp, jar, mp3, iran , iran l ، دوشيزه ، ، باحال وجذاب ، . غزه .  نظامي . موسيقي . جومونگ . هموسو .